حكيم زجاجى
940
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بر خان كه برخيز و نزد من آى * بياراى كشور به روى و به راى كنون خانهء دوس خان آن توست * همه كشور او به فرمان توست بر آن نيز افزون دهم كشورت * كنم سرفراز همه لشكرت نكرد آن سخن نامبرده قبول * كه در سر بد آن كامران را فضول سپه كرد چنگز روان شد چو باد * بدان خيل خان آتش اندر نهاد دو لشكر فتادند بر يكدگر * روان گشت بر خاك خون جگر بكشتند چندان ز هردو سپاه * كه گل شد ز خون خاك آوردگاه سرانجام چنگز ، جهانگير خان * درآمد بدان خيل همچون كمان بر آن لشكر كامران دست يافت * بدانديش را زير خود پست يافت چو شد خان زرين از او در گريز * درآمد سرافراز دل پرستيز همه بوموبر شد به فرمان خان * گرفت آن شه كامران خان خان به فرمان او گشت ملك تتار * چو شب روز بر دشمنان كرد تار نياسود يك لحظه از تاختن * ورا گشت ملك ختا و ختن وز آنجا سوى كاشغر كرد راى * گرفت آن بروبوم كشورگشاى سمرقند بستد به مردى و زور * كه يارىدهش بود كيوان و هور باستاد سلطان محمد برش * پراكنده شد در جهان لشكرش به جيحون گذر كرد و بگذشت از آب * تو گفتى مگر بود افراسياب خراسان و خوارزم و ملك عراق * پر از خون شد از تيغ خيل نفاق جهان سربهسر گشت پرخاك و خون * سر شهرياران به خون در نگون گريزان همىرفت خوارزم شاه * به درياى گيلان درون شد ز راه در آنجا به زارى و خوارى بمرد * روان داد بر كامكارى بمرد ورا همت ناصرى پست كرد * چو سلطان به آزار او دست كرد ز عباسيان سى و چارم امام * بود ناصر آن سرور نيكنام به نام احمد است آن سرافرازمرد * نخواهم ز مولود او ياد كرد . . . . . . . . . . . . . . . . كرد او را پدر * از آن قوم چون او نيامد به در ز مادر جدا گشت آن خوشنسب * دو شش روز رفته ز ماه رجب ز پانصد گذر كرده پنجاه بود * بدين هم ببايد سه سالت فزود