حكيم زجاجى

938

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خروج چنگيز خان اعظم در تركستان در ايام ناصرشه دادگر * كه او بر سر گردنان بود سر به چين اندرون فتنه‌ها شد پديد * يكى خان در آن بوم سر بركشيد كه بد چنگيز « 1 » نام‌برده به نام * بگويم كنون تا بدانى تمام مقامى است اندر ديار تتار * كه . . . . . . . . . . . . . . كردند نام ديار به طول و به عرضش ز شش ماهه راه * فزون‌تر بود بوم آن جايگاه ميان اندرون آب‌هاى روان * كه از ديدنش تازه گردد روان به پيرامنش كوه‌هاى بزرگ * در آن كوه‌ها ببر و كفتار و گرگ در آن بوم‌وبر راه‌ها بسته بود * به هم كوه‌ها نيز پيوسته بود نبردى در آن بوم‌وبر باد راه * نرفتى ز بيگانه آنجا سپاه بزرگان بادانش و پرهنر * به شش بخش كردند آن پرگهر به هربخش خانى سرافراز بود * به مردى فزون‌تر ز چرخ كبود زمستان به جايى شدندى دلير * كه بودى هواى خوش و گرمسير شدندى به فصل تموز آشكار * به جايى كه بودى هوا سازگار خنك بودى و سبز روى زمين * شد [ ند ] ى چو شيران نر در كمين گرفتندى آن جايگه غرم و گور * زدندى به تير آن . . . . . . . . . . . . . . . چو گشتى روان ز آن ولايت سپاه * بماندى يكى خان بدان جايگاه شنيدم كه بد دوس خان نام او * بدى بر سر خانه آرام او به فرمان التون كه خان بود [ و ] شاه * ز ماهى به فرمان او تا به ماه به فرمان او دوس خان بود مير * در آن بوم‌وبر سال و مه جايگير ورا وصلتى بود با خان او * جهانگير چنگز كه بد پيش‌رو ورا عمه‌اى بود با جاه و آب * زن دوس خان بود آن كامياب بر آن يك قبيله تموچين به نام * به مردى و گردى برآورد نام

--> ( 1 ) يسوكاى بهادر به جنگ تاتار برنشست و خاتون او اولون‌ايكه به چنگيز خان آبستن بود . . . خان و مان و گله و رمهء ايشان را غارت كرد و به موضعى كه آن را ديلون بولداق گويند نزول فرمود ، جامع التواريخ ، ج 1 ، ص 232 .