حكيم زجاجى
933
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
قزل ارسلان شاه با فر و جود * كه نزدش كند « 1 » ماه و كيوان سجود همه ملك ايران به فرمان اوست * جهان سربهسر زير پيمان اوست نويسنده بنوشت منشور شاه * بياورد و بنهاد در پيشگاه بر او ناصر آن مهر توقيع كرد * به قاضى سپرد آن سرافراز مرد به تشريف پوشيد حالى برش * نهادند دستار او بر سرش به كام دل آمد بر شاه باز * سپهر هنر قاضى سرفراز در ايام او مجد دين بد وزير * مؤيد كه بد سرور بىنظير ورا صاحب « 2 » كامران بد لقب * وزيرى سرافراز بد باادب چنان بود رسم اندر آن روزگار * كه كشتى بدى بسته پيش كنار ورا نام كرده بزرگان ذنوب * به غايت يكى كشتى نغز و خوب دمى داشتى همچو خرطوم پيل * برافراشته راست همرنگ نيل . . . . . . . . . . . . . . . . . سيان مهترى * كه بودى در آن پادشاهى سرى بدان كشتيش دل به درد و به تاب * ببردندى از قصر ز آن سوى آب چو ناصر يكى روى كشتى بديد * برآشفت چون اندر آن نيك ديد . . . . . . . . . . . . . فرزانه دستور گفت * كه اين كشتى اكنون ببايد نهفت بفرمود تا آتش افروختند * همه چوب كشتى در آن سوختند همىگفت كاين بسته كشتى چو دود * براى چنين كارها خوش نبود وزير دويم ابن قصاب شد * ز شمشير او زهرهها آب شد ز بغداد لشكركشى پيشه كرد * وز او شير در بيشه انديشه كرد چو كردند « 3 » باهم سران اتفاق * روان كرد لشكر به حد عراق ز اول جهانگيرى آغاز « 4 » كرد * ز كينه درى بر جهان باز كرد بيامد ز حلوان به كاشان و رى * يكى مرد بد نيك فرخندهپى در آنگه كه سلطان تكش رزمخواه * كه خوانيش پيوسته خوارزمشاه
--> ( 1 ) بود ( 2 ) مجد الدين ابو الفضل بن صاحب زمام امور را به دست گرفت ، همان ، ج 5 ، ص 818 . ( 3 ) كردن ( 4 ) ساز