حكيم زجاجى

927

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز تاب جگر آتشى برفروخت * در جوسق نامبرده بسوخت در آنجاى شد معتمد را ببست * به شمشير يازيد چون شيردست سرش را به زخمى ز تن دور كرد * چراغ دل خصم بىنور كرد چو قوم بداختر خبردار شد * جهان بر دو چشم سران تار شد گروهى ز سودانيان درشت * چو آن نامور معتمد را بكشت برآمد به زارى از ايشان نفير « 1 » * نهادند سر جمله زى داروگير سرافراز بر اسب جنگى نشست * يكى تيغ بگرفت بران به دست به سودانيان آتش اندر نهاد * گروهى از ايشان به هم برنهاد همه خانه‌هاشان به آتش بسوخت * به تير تعب چشم يكسر بدوخت خليفه همىگشت رنجورتر * همىشد از او خرمى دور تر بدان نامور مرگ نزديك شد * به چشم اندرش دهر تاريك شد چو تنگ اندرآمد بدان مير مرگ * بزد باغ عمر شهى را تگرگ ورا دفن كردند برجاى خويش * نهادند آن سروران پاى پيش كه تا ديگران را در آن بوم‌وبر * نشانند ناگاه بر تخت زر خراسانىاى بود دانش‌پذير * بيامد خرامان به نزد وزير به يوسف چنين گفت كاى رزمجوى * چو آمد تو را آب دولت به جوى بمان تا به جويت روان آيد آب * شود سبز باغ دل كامياب تويى اين زمان حاكم مصر و شام * برآور به گردون گردنده نام از اين قوم يك تن نبايد به جاى * درآور سر آن سران زير پاى تو خطبه به عباسيان بازبر * بدان نام زن سكه بر روى زر از اين كار انديشه در دل مدار * ز نيكى در اين ملك نامى برآر من امروز با عهد و پيمان تو * به جمعه خرامم به فرمان تو چو بر منبر آيد خطيب از كران * نشينند گرد اندرش مهتران من اى شير شمشير كين بركشم * به بالا روم چون‌كه خنجر كشم بگردانم امروز آل على * نيم كمتر از رستم زاولى 285

--> ( 1 ) به تير