حكيم زجاجى
908
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز رى ناگهان سوى بغداد شد * نماينده چون آتش و باد شد سپه بود مسعود را بىعدد * نبود آمده پيش راشد مدد ز بغداد ناگاه بيرون گريخت * كه داند كه آن نامور چون گريخت به موصل شد و كرد يارى طلب * نگشتند يارش ميان عرب از آنجا سوى اصفهان كرد روى * سپاهى به پيرامنش نامجوى در آن سالها بود قحطى عظيم * برابر در آن دور بد قاز و سيم چه مايه به هر جاى مردم بمرد * / به نان گفتن اندر همى جان سپرد / « 1 » بيامد به شهر صفاهان امير * جهان گشت پرفتنه و داروگير گرفت آن بروبوم را در حصار * شب و روز بد كوشش و كارزار يكى مرد بد سعددوله به نام * / به شهر صفاهان درآمد مقام / به خدمت بدى ملحدى پيش او * گمان برد هركس كه بد خويش او مگر فرصتى يافت آن بدنشان * بزد خنجرى كافر خونفشان امام جهان را به زارى بكشت * مباد آنچنان روزگار درشت به يك سال ز آنسان دو دانا امام * به زارى بكشتند گبران خام به سالى دو ز آن سرور كامياب * بكشتند و بد نام را پى به آب پى راشد آن نازديده جوان * ز چشم سران خون دل شد روان يكى دخمه كردند در اصفهان * پى راشد آن شهريار جهان ز خون چنان شهريار جهان * همه خاك شد سرمه در اصفهان چه بندى دل اندر سراى فريب * كه روزى فراز است و روزى نشيب به بغداد مسعود را شد خبر * كه شد كشته ز آنسان امامى دگر بفرمود تا مقتفى شد امام * سرافراز ميرى به دانش تمام مدت خلافت مقتفى بيست و پنج سال مربى ورا شاه مسعود بود * به نام آن سرافراز محمود بود
--> ( 1 ) در متن ، اين مصراع و مصراع دوم بيت 25 در جاى يكديگر قرار گرفته .