حكيم زجاجى
909
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز ذالقعده بگذشته بد هشت روز * كه روشن شد آن شمع كشورفروز عم راشد نامبردار بود * امامى سرافراز و بيدار بود ز پانصد نبد رفته سى سال بيش * كه بنشست آن مير برجاى خويش اميرى بد آن نامبرده حليم * خردمند و داننده بود و حكيم به صبر و سكون در جهان سرفراز * به دو ديدهء داد و دين بود باز خلافت ورا بد دو ده سال و پنج * بشد عاقبت ز اين سراى سپنج به ايام او هركه سلطان بدى * به فصل بهاران به همدان بدى زمستان به بغداد بودى سه ماه * در آن بوموبر جاى كردى سپاه از آن مقتفى بىكران رنج ديد * چنان شانزده سال محنت كشيد همه مال بغداد و آن بوموبر * بد و نيك و خير و شر و نفع و ضر به نواب سلطان رسيدى تمام * نبودى يكى جو نصيب امام بر املاك خود بود قادر امير * نبودى دگر از كسش داروگير مگر آنكه سلطان بدادى به دست * امام جهان را كه بد دينپرست دگر هيچ چيزى نبودش نصيب * نظر كن بدين كارهاى غريب گر از باغ آن شاه باآفرين * كسى ميوه بردى بر بىقرين غلامى بدى شحنه با او به راه * ز سلطانيان اندر آن جايگاه دگر « 1 » كس ببردى « 2 » به غارت تمام * ببردندى آن ميوههاى امام چو سلطان به بغداد بودى بهار * چنان بود رسم اندر آن روزگار كه هرروز سى ديگ و سى گوسپند * نكرده جدا بندهاشان ز بند همان سى طبق پر ز حلواى نغز * به قند و شكر پر ز بادام مغز ببردندى از بامداد پگاه * به نزديك سلطان كشورپناه خليفه برون از خطيبى نبود * ورا از بزرگى نصيبى نبود چل و شش چو بر پانصد افزود سال * بگرديد بر شاه مسعود حال به همدان فرورفت آن بىنظير * تهى ماند از وى سرا و سرير شكست اندرآمد به سلجوقيان * همه سود آن سروران شد زيان
--> ( 1 ) اگر ( 2 ) نبودى