حكيم زجاجى
907
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز تاريخ بر پانصد افزود سى * نبشتند در دفتر پارسى ز سى كم يكى بد به قولى دگر * دلى دارم از غصه خونينجگر به نامش يكى مدرسه ساختند * سرش تا به كيوان برافراختند در آنجا يكى قبر كردند نغز * بزرگان داننده و پاكمغز ورا اندر آن دخمه كردند جاى * جز اين نيست آيين اين تيرهراى بر اهل مراغه خليفهكشى * از آن وقت باشد ، مكن سركشى مگر ملحدان آن كيان بودهاند * كه جان از تن شاه بربودهاند مدت خلافت راشد بن مسترشد يك سال بود ز مسترشد آمد حكايت به سر * خبر شد به بغداد پيش پسر كه بود آن سرافراز راشد به نام * ز مسترشدت قصه گفتم تمام چو مسترشد نامور شد شهيد * برفت از ميان آن امام سعيد ز قتل پدر گشت راشد حزين * يكى هفته نالنده مىبود از اين از آن پس بكردند بيعت بر اوى * بزرگان بادانش و نامجوى به ده روز از آن پس كه شد كشته شاه * سرافراز راشد ، برآمد به گاه ميان بست بر جنگ سلطان امير * همىكرد هرلحظه بانگ و نفير همىگفت باب مرا شاه كشت * نه ملحد در آن خيمه ناگاه كشت ز ما ملحدان خود نيازردهاند * چنين قصد آن كافران كردهاند فرستاد هرجايگاهى « 1 » سپاه * مدد « 2 » خواست از هركس آن دينپناه ز مسعود هرجا شكايت نبشت * كه مسترشد شاه را خويش كشت گنه بر سر ملحدان او نهاد * به حيلت بداد آن گزين را به باد بخواهم به مردى از او كين باب * بريزم روان خون دشمن چو آب ستانم از او جان شيرين به تيغ * و يا جان دهم چون پدر بىدريغ خبر شد ز گفتار او پيش شاه * روان كرد مسعود حالى سپاه 15
--> ( 1 ) برجاى را ( 2 ) مرد