حكيم زجاجى

903

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

مدت خلافت مستظهر بيست سال برفتند گردن‌كشان هاموار * به نزديك مستظهر كامكار بكردند بيعت بدان بىنظير * جوان « 1 » و زن و مرد و برنا و پير جهان اندر آن دور هموار بود * ملك بركيارق جهاندار بود پسر بود سلطان ملكشاه را * كه طعنه زدى روى او ماه را بر از چارصد بود هشتاد و هفت « 2 » * كه مستظهر مير بر تخت رفت امير عجم بد ، امام عرب * به ديدار او عالمى باطرب دو ده سال بر تخت شاهى بزيست * همه خلق از رفتنش خون گريست به ايام او هيچ فتنه نبود * زمين ايمن از فعل چرخ كبود به دوران او خارجى برنخاست « 3 » * كسى از كسى بيهده زر نخواست به بغداد ايمن بد آن روزگار * عجم بود پرفتنه و گيرودار ملك بو المظفر جهاندار شاه * گزين بركيارق سزاوار گاه در ايام مستظهر بىهمال * به بغداد كمتر بدى قيل و قال وزيرش عميد سرافراز بود * در ناز بر روى او باز بود ابو نصر بد كنيت مرد پير * به گيتى نباشد نظيرش وزير قرين هنر بود صاحب‌قران * تن آسان در آن بوم‌وبرزن سران جمال وزارت از او باكمال * گرفته از او روى عالم جمال به خوبى امام جهان ماه بود * چنان شاه را عمر كوتاه بود ز ناگاه بيمار شد سرفراز * نبد جامهء عمر سرور دراز چو بر بستر مرگ بنهاد سر * به گيتى برآنم نبودش پسر طبيبان برفتند بيش از شمار * گرفتند نبض شه نامدار علاج ورا چاره‌ها ساختند * طلاها به دورش برانداختند ورم بود اندر كمرگاه مير * ز دارو نشد رنج ، صحت‌پذير نبد مانده او را ز دنيا نصيب * ز بيمار عاجزتر آمد طبيب

--> ( 1 ) همان ( 2 ) هشت ( 3 ) نخواست