حكيم زجاجى
904
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
شبى بر سرش تاختن كرد مرگ * بزد شاخ دار شهى را تگرگ چو بگشاد لب جان شيرين بداد * دمى چند زد ، چشم برهم نهاد چه نازى بر اين يك دو روز شهى * كه چون چشم و لب هردو برهم نهى يكى ديگر آيد نشيند بهجاى * منم گويد امروز كشور خداى ز مرگ است پيوسته مردم به درد * بريزد ز بيم اجل زهره مرد بر مرگ روباه گردد پلنگ * شود شير كمتر ز روباه لنگ چراييم ايمن از اين اژدها * كز اين اژدها كس نبيند رها اگر چرخ گردى نمانى بهجاى * وگر كوه باشى درآيى ز پاى بر او مرد و زن زار بگريستند * جهانى ز مرگش به هم ريختند « 1 » برادر بد او را يكى مهربان * سخن چرب گفتى به شيرينزبان نماز آن جوان كرد بر مير دين * به جان خواند هرتن بر او آفرين ورا بود فضل بن عباس « 2 » نام * به جاى برادر نشاند آن همام مدت خلافت مسترشد هفت سال ورا مير منصور كرده لقب * نبد مثل او نامور در عرب چو دور خلافت به افضل رسيد * به جز خويشتن در جهان كس نديد به بغداد مسترشدش خواندند * ز كارش دليران فروماندند ورا همت و هيبتى بد عظيم * ز شمشير او شير گشتى دو نيم بر او كه بد پاسبانش زحل * نبد هيچ سلجوقيان را محل نمىداد تمكين كسى را امير * كه گشتى بر آن بوموبر جاىگير بر او كرد بيعت به يوم الخميس * امير و وزير و عميد و رئيس ز پانصد دو شش سال رفته به سر * خلافت ورا گشت و شد نامور از آن بوموبر كارداران شاه * برون كرد و بنشست بالاى گاه احاديث و تفسير برخوانده بود * از او چرخ گردان فرومانده بود
--> ( 1 ) زيستند ( 2 ) بورمد