حكيم زجاجى

884

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به نام تو خطبه كنم در جهان * نمانم كه نام تو ماند نهان به بغداد نامت برآرم به ماه * به نامت بود خطبه آن جايگاه به موصل چو بر منبر آيد خطيب * ز نامت دهد دوستان را نصيب همه عالم آيد به فرمان تو * نپيچند از عهد و پيمان تو كنم نقش بر سنگ‌ها نام تو * دهم تا زيم در جهان كام تو ز عباسيان دهر خالى كنم * ز خاك آن سران را نهالى كنم شود نقل دولت به آل على * كه دارند نسل از وصى ولى چنين گفت گويندهء راهبر * كه بودش ز كار زمانه خبر ز تاريخ احوال‌ها خوانده بود * بر اين نامه‌هاى كهن مانده بود كه در مصر مستنصر بىنظير * چو برخواند آن نامهء دلپذير در گنج‌هاى كهن باز كرد * كرم‌هاى شاهانه آغاز كرد فزون بد زر نقد پانصد هزار * همه سرخ چون آتش آبدار كمان دمشقى دو ره يك هزار * ز پانصد فزون جوشن زرنگار زره سيصد و تيغ هندى هزار * همان نيزهء خالى و تابدار فزون‌تر بدى شش هزار اى پسر * گرفته بد او « 1 » ز اندرون سربه‌سر سر داعيان برد اين مال را * كه طعنه زدى رستم زال را امير سماعيليان بود مرد * ز نامش بخواهم يكى ياد كرد ابى عمرو شيرازيش بود نام * به دعوىگرى شد بر خاص و عام شنيدم كه مستنصر پرهنر * به زهره فزون بود از شير نر به مصر اندرون پور هشتم امام * ورا داد دارنده عمر تمام درآمد به مصر اندرون گرد و رفت * خلافت ورا بود تا شصت و هفت سماعيلى آن مال‌ها را ببرد * به رحبه به آن نامبرده سپرد از آن مال اميران خبر يافتند * ز هرجايگه تيز بشتافتند به نزد بساسيرى نامور * نهادند سر از پى سيم و زر رئيس دلاور بشد با سپاه * به نزد بساسيرى كينه‌خواه

--> ( 1 ) به تو