حكيم زجاجى
875
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بر او جمع شد لشكرى بىشمار * شمارش فزون بد ز سيصد هزار گزين كرد از آن سى هزار از هنر * سراسر غلامان بستهكمر به مصر آن بدان را روان كرد مير * وصيت چنين كردشان ، ياد گير كه چون اندر آييد نزديك نيل * شما را سگى سرخ باشد دليل به جايى كه آن سگ درآيد به آب * به نيل اندرون خرم و كامياب سگ سرخ برّان بر آن آبگير * روان بگذرد راست مانند تير شما بر پى سگ بتازيد تيز * مترسيد از نيل و از آبخيز برانيد بر آب مانند باد * كنيد از جهاندار بيننده ياد شما را از آن آب نايد زيان * چنين است در دفتر تازيان غلامان آن مير پاكيزهكيش * كرامات او ديده بودند پيش كه مىشد به دشت اندرش خاك زر * همان سنگ خارا بر او گهر برفتند اسبافكنان همچو پيل * ز مغرب روان تا بر آب نيل فزاينده جيحون برآورده نيل * نمايد كم از پشه در پيش پيل بود نيل پيوسته جاى نهنگ * نهان گشته هريك به نزديك سنگ نهادن نيارد كس آنجا قدم * فرومىبرد اژدها را به دم دمش بر همه مصريان بستهاند * غريبان ز تمساح دلخستهاند برفتند آن بندگان هاموار * به پيش لب « 1 » نيل يكسر سوار به فرمان و امر خداى جهان * سگى سرخ شد آشكار از نهان چو ماهى سگ سرخ در آب رفت * تو گفتى مگر تير پرتاب رفت در آن آب مىرفت آن سگ به تك * عجايب بمانده در او يكبهيك چو سگ رفت بيرون از آن آب ژرف * سواران چالاك و جلد و شگرف براندند چون باد يكيك در آب * همى گرد شد ز آب بر آفتاب گذشتند از آن آب چون شير نر * يكى را نشد موى از آن آب تر گذر كس نبد كرده ديگر ز نيل * ز اسب و پياده ز مرد و ز پيل غلامان چو آن رود بگذاشتند * همه مصريان بانگ برداشتند
--> ( 1 ) آب