حكيم زجاجى

872

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بزرگان دوران به جد و به هزل * نبشتند بر طائع آن خط عزل چو آن خلع‌نامه به پايان رسيد * يكى آه سرد از جگر بركشيد گواهان گرفتند بر وى بسى * از آن خلع دل‌تنگ بد هركسى سجل كرد قاضى بر آن نامه زود * از آن نامه اندوه طائع فزود سرافراز دين طائع بىهمال * امام و جهان‌دار بد هفت سال بدين برفزا هشت ماه دگر * وز اين بد فزون هشت روز اى پسر ورا بود مادر ، عتب نام داشت * به دست اندرون از خرد جام داشت على بو الحسن بد وزيرش نخست * كه از اصفهان بود آن [ تن ] درست از آن پس سعيد سرافراز بود * كه اصل دلاور ز شيراز بود ابو القاسمش حاجب خاص بود * كه با او درونش به اخلاص بود طغان حسينى بدش مير بار * به عزل آمد او را سرانجام كار مدت خلافت قادر چهل و يك سال ز طائع سرآمد سخن بگذرم * از اين پس برت نام قادر برم چو شد خلع طائع از آن كار زود * در آن‌گه به بغداد قادر نبود به تصديق بد قادر كامياب * يكى جوى باشد روان پر ز آب كه تصديق خوانند آن جوى را * ببردند ز آنجا جهان‌جوى را نشاندند برجاى طائع بكام * ورا نام كردند مير و امام بخواندند آن خلع‌نامه برش * ز بار بقا داد دولت برش در آن مهتران شد خلافى پديد * بسى رفت آنجاى گفت و شنيد گروهى ز قادر نبردند نام * بگفتند ماراست طائع امام نيامد ز طائع خطايى پديد * چرا بايد از امر او سركشيد چو بر منبر آمد خطيب از كران * نماندند آن نامور مهتران كه در خطبه كردى از آن هردو ياد * فرود آمد از منبر آن پاكزاد در آدينه آنجاى خطبه نبود * به بيهوده كردند گفت‌وشنود چو گيتى دو هفته به هم برزدند * ز فارس زر بيعتى بستدند