حكيم زجاجى

873

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز اموال طائع همى فرش و طرح * نه چندان كه آن را توان داد شرح فكندند از بهر قادر به‌جاى * بياراستند آن سرير و سراى چو بنشست اندر سرا بر سرير * طريق پسنديده مىرفت مير در اين خانهء ديو دون پاكزاد * يكى فرش گسترد از عدل و داد به زهد و ورع سرفرازى نمود * ورا آرزو آهوبازى نبود نبودى به روزش جز از روزه كار * به گيتى نيابى چنين روزه‌دار شب تار تا روز كردى نماز * بدى با خداوند بينا به راز شنيدى به شب مشترى ياربش * از اين‌سان همىرفت روز و شبش خلافت قوى شد به ايام او * به نيكى « 1 » شد اندر جهان [ نام او ] در آن پيشوايى به شب خون گريست * چهل سال و يك سال افزون بزيست از آن بود عمر دلاور دراز * كه بودى نمازش ز مردم به راز ورا يار بد فضل پروردگار * به عدل و به انصاف مىكرد كار چو گشتى جون ( ؟ ) كمان گوشه‌گير * برفتى برش مير قادر چو تير زبان را به خواهش بياراستى * وز آن نامبرده مدد خواستى ورا از خدا عافيت بد اميد * از آن شد شبش همچو روز سپيد نه مى خورد و نه ميل بازى بدش * ز گيتى سر بىنيازى بدش بريده دل از كار بزم و شكار * به طاعت بدى سال و ماه آشكار نهان خلق درمانده را سيم و زر * بدادى ، ندادى كسى را خبر بجز گرد نيكى نمىكرد سير * نهاد اندر آن كار بنياد خير جهاندار محمود با فرّ و بخت * در اين دور شد بر سر تاج و تخت در آن‌گه ز سامانيان كس نبود * كه يارست باب بزرگى گشود خراسان و غزنين و هندوستان * به ايام او گشت چون بوستان چو سلطان عالم شد آن شهريار * به فرمان قادر بدى بختيار لقب داد او را امام خطير * يمين دول خسرو بىنظير چو ز او شد دماغ جهان بىعلل * لقب داد بازش امين ملل

--> ( 1 ) به گيتى