حكيم زجاجى

859

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

[ عدالت ] به دو دادى اى كردگار * كه عدل است آن جامه را پود و تار تو آن خلعت خوب از او برمكن * از اين خوب‌تر كس نداند سخن در او جوهر عمر موجود باد * ورا عاقبت خير و محمود باد مدت خلافت مطيع بيست و نه سال و چهار ماه كنون بازگويم ز كار مطيع * چو جمله جهان گشت يار مطيع چو مستكفى مهربان شد به باد * مطيع آمد و تاج بر سر نهاد عرب راست دستار برجاى تاج * جهان شد از او همچو روشن ز جاج « 1 » نياورد از رفته ياد آن امير * بياراست حالى سرا و سرير خليفه بد او در ديار عجم * ز سى سال گويند شش ماه كم مطيع سرافراز نام‌آور است « 2 » * ابو القاسم فضل بن جعفر است به عدل و به احسان بيفزود عمر * ز شصت و سه سالش فزون بود عمر كنيزى بدى مشعله مام او * چو آتش شده بر فلك نام او معزدول بو الحسن بوعلى * كه چون او نبد رستم زاولى به بغداد شد مير ميران به داد * كلاهى به اقبال بر سر نهاد خليفه‌نشان بود مرد خطير * امام جهان بود او را امير بسى جسرها بست بر زنده‌رود * همىداد نيكىدهش را درود عمارت همىكرد آن كامياب * نماند اندر آن بوم جاى خراب نظر كرد در كارها پيش‌بين * چرا ، ز آن‌كه بد با خرد همنشين به عدل و به احسان برآورد دست * همه رسم‌هاى كهن كرد پست در آن دور رشوت گرفتن ببود * برافكند آن رسم را مير زود « 3 » در آن دور مردم هراسان بدى * به هرجايگه بند و زندان بدى برانداخت آن رسم را نيز مير * پى آنك بد عاقل و تيزوير در آن عهد زندان جزا را نبود * كسى را دگر حبس يارا نبود

--> ( 1 ) چراغ ( 2 ) با مادرست ( 3 ) دور