حكيم زجاجى

856

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فتادست بهرام در برج حوت * وز آنجا مرا قوت افزود و قوت ز طالع به دلو اندر است آفتاب * از آنم چنين خرم و كامياب به جدى بود زهره بربطنواز * از آن مىشود چنگ دشمن ز ساز ز دشمن نباشد مرا هيچ بيم * كه زهره در آنجا بود مستقيم عطارد به دلو است و در طالع است * مرا از همه خوبتر طالع است عطارد چو در طالعم جاى كرد * مرا در سخن كشورآراى كرد از آن است شعرم روا و روان * كه دارم دل و خاطر پهلوان چو طبعم به معنى بگويد سخن * ز شاخ زبانم برويد سخن عطارد مرا يار باشد مدام * لبم ز آن گهربار باشد به كام پى صحت نفسم اى پاك‌راى * قمر برج خرچنگ كردست جاى بود سهل پيوسته بيماريم * چو ماه دو هفته دهد ياريم ببين صورت طالع چون منى * برافشان جواهر بر او دامنى چو من از عدم آمدم در وجود * عدم‌آفرين گوى شد بر وجود ز تاريخ بر ششصد افزود هشت * فراوان شگفتى به سر برگذشت زحل در اسد بد به خرچنگ ماه * به عقرب درون مشترى كرد راه برآنم كه مريخ در حوت بود * مرا ز آن ميان قوت و قوت بود فروزنده از دلو بود آفتاب * فسرده به جوى اندر اين بود آب ز جدى برآورد ناهيد سر * به تثليث با مشترى بد نظر عطارد به دلو اندرون كرد جاى * بدين شكل بد طالع اى پاك‌راى چو شد سال من پنج اى كامياب * ز مهدم سوى مكتب آورد باب به يك سال قرآن بياموختم * چراغى ز دانش برافروختم به بازى نبد ميل من كامياب * مرا شب ز شادى نمىبرد خواب سحرگاه رفتم بر اوستاد * گرفتم از او مصحف مجد ياد ز قرآن به خطم فرستاد باز * بدى كانى آن خواجهء سرفراز ز مكتب يكى روز رفتم برون * شده از جفاى فلك سرنگون در كوچه‌اى بود و بركنده بود * ز فرق من آن در برآورد دود ز ناگاه آن در درآمد ز پاى * بيفتاد بر تارك من به‌جاى