حكيم زجاجى
681
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
در آن حال بد فتح برپاى خاست * باستاد سرگشته بر پاى ، راست بدان بندگان مانده اندر شگفت « 1 » * به زارى امام جهان است گفت بغا گفت بنشين و خاموش باش * زبان را ببر ساعتى ، گوش باش تو را اى نكوهيده با اين « 2 » چه كار * اگر كشته شد اين « 3 » شه كامكار به دو گفت فتح اى سگ بدسگال * چو شد كشته اين خسرو بىهمال مرا زندگانى نيايد به كار * تن افكند بر جعفر نامدار سرافراز موسى جگر پرستيز * بزد بر سر نامور تيغ تيز به يك زخم سر از تنش دور كرد * بيفتاد بر جعفر آن شيرمرد فدا كرد جان مرد والاگهر * هزار آفرين بر چنان نامور در آن خانهء نو پر از خونجگر * فكندندشان كشته بر يكدگر بيامد همان گه بغا در ميان * تو گفتى مگر بود شير ژيان يكى رفت و آمد وصيف از نهفت * بدان خونيان نكوهيده گفت كه آن ساعت از منتصر چاره نيست * به پيش اندرون آهنين باره نيست برفتند و آمد از آن جاى امير * وصيفش چنين گفت اى شيرگير از اين كار معتز ندارد خبر * مؤيد همان مهتر پرهنر بيايند اين لحظه اين جاى خراند * نبايد از اين بيش بر جاى ماند به دو منتصر گفت كاين كار توست * سپهر اندر اين كارها يار توست برفت و بياوردشان در زمان * به تن ارجمند و به دل شادمان بكردند بيعت بدان نامدار * گرفتند دستش به دست استوار سپاهى كه بر درگه شاه بود * از آن كار كردن كى آگاه بود ببردندشان يكسر اندر سراى * بكردند بيعت بر آن تيرهراى خبر شد بدان كار نزد وزير * دلاور عبيد « 4 » اللّه بىنظير كه فرزند خاقان بدى نامدار * برادر بد او فتح را ، گوشدار سپه برد ، با خويشتن شش هزار * بيامد به درگاه آن شهريار بگفتند كردند بيعت سران * بر اين منتصر مهتر كامران
--> ( 1 ) شكست ( 2 ) ين ( 3 ) اى ( 4 ) عبده