حكيم زجاجى

845

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بزرگان دين اين‌چنين بوده‌اند * تن و جان در اين راه فرسوده‌اند چو بو بكر رايق سوى شام شد * گريزان در آن راه ناكام شد قوى گشت بجكم در آن بوم‌وبر * هماى مرادش برآورد پر به بغداد تا عدل مىبود و داد * سر ظالمان مير بر باد داد ز دزد و ز مفلوك ببريد دست * درآورد در كار ايشان شكست همه راه‌ها كرد ايمن به راى * ببريد از رهزنان دست و پاى بلى با قرامط به دانش بساخت * بزرگان آن قوم را مىنواخت درم داد هرسالشان صد هزار * كه تا كاروان را نبردند بار نهادند با كاروان باج را * گران آمد آن باج حجاج را در آن راه از حاجيان درنگر * به يك مرد بودى دو دينار زر شد آن بدعتى بر سر حاجيان * چنين تا ز هرسو درآمد زيان محمد كه سلطان آفاق بود * به مردى ز سلجوقيان طاق بود برافكند آن بدعت بد ز جاى * درآورد آن ملحدان را ز پاى خراسان در ايام او نصر داشت * شب و روز جز تخم نيكى نكاشت ز سامانيان برترين پايه بود * ز عدل و ز دانش ورا مايه بود در ايام راضى در آن روزگار * وزيرش گرفت از يكى تاجدار نخست از همه بو على مقله « 1 » بود * كه چون او نبد زير چرخ كبود على پور عيسى « 2 » بزرگ خطير * شد او از پس ابن مقله وزير على چون ز كار اندرون دور گشت * ابو جعفر آن سال دستور گشت كه بود از . . . . . . . . اصل آن نامدار * ابو الفتح گشت از پس او سوار همان حاجبش ابن ياقوت بود * كز او خلق را قوّت و قوت بود سرانجام راضى درآمد ز پاى * بماند اين جهان جهان را به‌جاى نبد عمرش افزون‌تر از سى و يك * برفت از برش زندگانى به تك شب شنبه و نيمهء ماه بود * خسوف قمر در سحرگاه بود در اين شب ز ناگاه راضى بمرد * جهان را و جان متقى را سپرد

--> ( 1 ) مونس خادم و بليق و ابن مقله و بعضى ديگر خاطر بر مخالفت قرار دادند ، حبيب السير ، 2 / 296 . ( 2 ) على بن عيسى وزير مقتدر