حكيم زجاجى
840
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو كردند آن شاه را بىروان * غلامان برفتند تا نهروان به نزديك بغداد كردند جاى * خبر شد به راضى شه پاكراى از آن قوم بدكار انديشه كرد * فرستاد حالى غلامان مرد غلامان ساجى چو شيران نر * برفتند يكسر ز راه هنر براندند آن بندگان را ز پيش * پراكنده گشتند از جاى خويش به مافارقين « 1 » رفت بغرا چو باد * بر پور هيجاى با دين و داد ابو بكر رايق يكى نامه كرد * به نزديك بجكم فرستاد مرد ورا كامران سوى بغداد خواند * دلاور بر اسب مرادش نشاند ورا بر سر مهتران مير كرد * چنين كار با راى و تدبير كرد چو او مير شد بر غلامان شاه * پراكنده گشتند يكسر سپاه غلامان ساجى زبونتر شدند * زمان تا زمان سرنگونتر شدند گروهى به مافارقين تاختند * در آن انجمن جايگه ساختند گروهى به موصل نهادند روى * شد از كار آن بدرگان رنگوبوى گروهى به مصر و گروهى به شام * تهى گشت از آن قوم جا و مقام چو بجكم به بغداد شد كامكار * به دو بازگشت آن همه كاروبار بر او جمع شد لشكر بىشمار * گرفت آن بروبوم بر وى قرار ورا صاحب شرطه بر كار كرد * امام جهان بر وى انكار كرد « 2 » به بو بكر رايق « 3 » يكى نامه كرد * ز بجكم در آن نامه هنگامه كرد كه او را نبايست اينجاى خواند * در اين بوم ، بر تخت شاهى نشاند من از وى هراسانم اى گردگير * كه كارى پديد آرد آن كندوير ز ناگاه آن نامهء پاكزاد * به دست سرافراز بجكم فتاد چو برخواند آمد به نزد امام * به دو گفت كاى خسرو خويشكام سزا و جزاى من اين نامه بود * كه از من برآرى به ناكام دود بدانديش بجكم سگ شوربخت * همىگفت با وى سخنهاى سخت بترسيد راضى و انكار كرد * بر آن نامه مىگفت كاى شيرمرد
--> ( 1 ) ميافارقين ( 2 ) آن كار كرد ( 3 ) فايق