حكيم زجاجى

837

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بپرداخت آن خانه همچون نگار * برفت اندر آن مدتى روزگار چو پرداخته گشت عالىسراى * نهاد اندر آن خانه دستور راى ز دستور ميرى برنجيده بود * سر از مهربانى بپيچيده بود همان روز كاو اندر آن خانه رفت * به كين بر درش ترك ديوانه رفت گرفتند بام و درش در حصار * شد اندر گريز آن شه نامدار همه بندگان پاك بر هم زدند * به بام و درش آتش اندر زدند نه ديوار ماندند و نى سقف و در * بكردند برجاى زيروزبر مقامى به دو سال كرده تمام * به يك دم نه ديوار ماند و نه بام نجومش از آن‌گونه بر باد داد * بمان اين ستاره‌شناسى به ياد يكى سال پنهان همىبد وزير * ز دست غلامان حمله‌پذير غلامان شب و روز جويان او * از ايشان نهان گشت آن نامجو بدان كار يك سال و يك ماه رفت * شبى ناگهان بر در شاه رفت اميرى كه بد حاجب و مير بار * به دو گفت كاى خواجهء نامدار برو خويشتن را ز دشمن بپوش * كه هستند از بهر خونت به جوش به دو گفت دستور دل‌خسته‌ام * به سالى شبى اين‌چنين رسته‌ام « 1 » كز اين خوب‌تر شب نباشد مگر * نهال مراد من آمد به بر بمان تا به نزديك قاهر شوم * بگويم سخن ، پاسخش بشنوم به دو گفت حاجب كه برگرد زود * مبادا كه از تو برآرند دود نگردم ، به دو گفت دستور باز * كز اين‌سان شبى من به روز دراز از اين جمله شب‌ها گزين كرده‌ام * از آن اسب اين كار زين كرده‌ام ورا حاجب اندر درون بار داد * بر قاهر آمد سخن كرد ياد از آن كار تركان خبر يافتند * سحرگاه چون باد بشتافتند حرم را گرفتند اندر حصار * ميان بسته يكسر پى كارزار بترسيد قاهر از آن جنگ و جوش * چو آمد به گوشش [ ز ] بيرون خروش بپرسيد كاين بانگ و فرياد چيست * بر اين در بگوييد كاين قوم كيست

--> ( 1 ) خسته‌ام