حكيم زجاجى

838

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بگفتند با او كه بانگ و نفير * بر اين در بود از براى وزير در اين بود كان بندگان همچو باد * دويدند در خانهء پاك‌زاد گرفتند در دست پاى وزير * كشيدند بيرون به گرم و زحير زدند و گرفتند و بستند و خست * سرانجام از دست تركان بجست به ايام قاهر نيامد برون * همىبود پنهان جگر پر ز خون به ايام راضى دگربار مرد * به كار وزارت روان شد چو گرد از آن شغل فرزانه سودى نديد * وز آتش جز از تاب و دودى نديد وزيرش پس از ابن مقله به‌جاى * دو مه بود عبد اللّه پاك‌راى محمد ز كلوار ( ؟ ) بودش پدر * از آن شغل كردند زودش به‌در چو از آن كار شد نامور بىنصيب * در آن شغل شد احمد بن خصيب ورا بود حاجب على . . . . . . . . . . . . * كه بردى به دانش ز هركس « 1 » سبق سلامه كه طولونيش « 2 » بود باب * شد او حاجب مهتر كامياب مدت خلافت راضى چهار سال و هفت ماه به خاك اندرون گشت قاهر نهان * به راضى سپردند ملك جهان به گيتى شهى مثل راضى نبود * درونش بدان شغل راضى نبود چو قاهر بشد راضى آمد به‌جاى * همين است كار سپنجىسراى يكى را كند گم به خاك زمين * يكى را رساند به چرخ برين روان را بپرور به نظم روان * كه نظم روان زنده دارد روان سرافراز راضى شه نيك‌بخت * به ماه جمادى برآمد به تخت ز سيصد دو ده سال و بر سر دو سال * گذشته نبد بيش كان بىهمال « 3 » نشست از بر گاه مانند ماه * بر او آفرين كرد يكسر سپاه فزون از دو ده سال عمرش چهار * بر آن هفت مه رفته بود از شمار سنه سبع و عشرين فروشد به خاك * جهان گشت از نام آن مير پاك

--> ( 1 ) بن ( 2 ) سلامه طولونى ( 3 ) همار