حكيم زجاجى

836

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو در اندرون رفت او را بديد * ز خون جگر شد رخش ناپديد برون رفت يحيى زمين بوس كرد * به نزديك قاهر شه شيرمرد هراسان همىگفت كاى شهريار * ندارى به صد برزن و شهر ، يار فزون‌تر از آن هم به پيش من است * كه گفتى و در نسخه‌ها روشن است بيارم هم اين لحظه زر بركشم * به سوى خزينه به سر بركشم برفت و بياورد و بسپرد سيم * كز آن چار شش ( ؟ ) جگر بد دو نيم در ايام قاهر خراسان‌زمين * بد آباد از آن شاه باداد و دين حسن نصر احمد امير كبير * سماعيل بودش پدر يادگير سماعيل بن احمد بن اسد * ز سامانيان مهترى بىحسد اسد پور سلمان فرخنده بود * كه شاه فلك پيش او بنده بود ملك پور نصر ، آن ستوده‌خصال * در آن ملك آباد سى و دو سال چو شد سوخته چشم قاهر به ميل * همى رفت فرياد او تا دو ميل شد از ناله آن نازديده چو نال * ز جور فلك تا توانى بنال كه بر پير و برنا ورا رحم نيست * برش دشمن و دوست هردو يكى است گهى نوشدارو دهد گاه زهر * سرانجام شد كشته قاهر به قهر وزير سرافراز بد بو على * گزين ابن مقله سپهر يلى كه بنياد خط روان او نهاد * اساسى عجب نغز و نيكو نهاد ز كوفه بدين شيوه او خط كشيد * ز بغداد شد اين خط خوش پديد على . . . . . . . . . . . . بود شاگرد مير * كز او [ شد ] پديد اين خط بىنظير بگويم يكى داستان غريب * كز آن جان پاكت بيابد نصيب وزير جهان‌ديدهء بارسوم * عجب خاطرى داشتى با نجوم سرايى همىخواست كردن وزير * ستاره‌شناسان دانش‌پذير دو سال اندر آن كار بردند [ رنج ] * بديشان همىداد دستور گنج يكى روز كردند نيك اختيار * بنا كرد آن خانهء بختيار به قول منجم بنا « 1 » بركشيد * سر قصر از چرخ برتر كشيد

--> ( 1 ) وفا