حكيم زجاجى

835

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو ديدند فرياد كردند خيل * روان گشت از چشم‌ها خون چو سيل بزرگان ز پرده برون آمدند * بر آن سپه با فسون آمدند بگفتند كاين هرسه مرد خطير * نبودند در قيد فرمان مير از او سركشيدند بىسر شدند * به پاى خود ايشان به خود درشدند شما را بدادند روزى تمام * كنون اين‌چنين است امر امام كه حالى براى شما زر كشد * به نقد آن وجوه روان بركشد همان دم بر ايشان كشيدند زر * از آن بيشتر مىنديدند زر گرفتند زر بازگشتند شاد * ز سرهاى ميران نكردند ياد به زر سنگ را نرم كردن توان * همان يخ به زر گرم كردن توان زر آمد دواى همه زورها * برفتند و كردند سرها رها برفتند قومى به نزد امام * بگفتند كاى سرور نيك‌نام ابو احمد مكتفى در نهان * كند قصد جان شما با مهان ورا هركه ترك است گشتست يار * نگه‌دار خود را از او زينهار يكى روز بو احمد آمد برش * از او پر ز كين بود مغز سرش چو آمد ز ناگاه دشمن به دست * سر و دست و [ پايش ] به يك جا شكست بفرمود در اندرونىسراى * ورا دركشيدن ، نه عقل و نه راى به سيمش به ديوار بردوختند * چراغ سياست برافروختند ندانست كس تا گناهش چه كرد * كز آن‌گونه از وى برآورد گرد « 1 » كه امروز خواهم كه سيصد هزار * درم بركشى نقد بىگيرودار به دو گفت عامل كه اى دين‌پرست * مرا اين درم برنيايد ز دست كه حالى سپارم به نواب شاه * امان خواهم از كامران تا دو ماه به نزديك من نيست چندين درم * ورا گفت آن خسرو محترم كه رو پيش بو احمد نامدار * كه در اندرون خانه دارد قرار بكن اين و حريغات ( ؟ ) با او درست * چو روشن شود نسخه نزدم فرست كه او گفته كاين سيم باقى بدوست * وگر سركشد بر حكايت دوروست « 2 »

--> ( 1 ) درد ( 2 ) پوست