حكيم زجاجى
834
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به بغدادش افتاد اين اتفاق * كه از امهات است اندر عراق نهادند در خانهء طاهرش * نه طاهر بماندست « 1 » و نه قاهرش ورا مادرى بود نامش قبول * كنيزك بد آن دختر بااصول زن نامور پور خود را بديد * كه از پاسبانى به شاهى رسيد نكوسيرت و باوفا بود مير * نبد خورده مى مرد روشنضمير نخورد آن سرافراز هرگز شراب * نيامد به گوشش نواى رباب ز چنگ و ز نى ناله نشنيده بود * به پيرامن [ زن ] نگرديده بود بسى مهتران را به مردى بكشت * كه بودند با پادشاهان درشت خليفهكشان را چو خنجر گرفت * به يكبارگى از ميان برگرفت يكى ز آن سران تلبق ( ؟ ) مير بود * كه سر تيز چون نيزه و تير بود ثمن اعور ( ؟ ) بىوفا بد دگر * كز او بد خليفه پر از خون جگر همان نامور مونس پرظفر * كز او دور شد زود فرهنگ و فر يكى دفتر مختصر خواندهام * وز آن تا بخواندم فروماندهام جوان را سراى برنجان ( ؟ ) بساخت * دلش را ز تاريخ شاهان شناخت نبشته چنان بود در دفترش * كه چون بركشيدند مغز سرش سرى داشت مونس به غايت بزرگ * چو شد كشته آن نامدار سترگ بدان سنگ بغداد بد شش رطل * ببردند و بنهاد بالاى تل يكى ز آن رطل نزد مردان جنگ * صد و سى درمسنگ باشد به سنگ چو دست اندر آن چون بزرگان نهاد * كه بودند بىرحمت و دين و داد خليفهكش و تند بودند و تيز * از ايشان دل مير بد پرستيز يكى روز آن هرسه ترك دلير * برفتند نزد خليفه چو شير ابو احمد و مونس پرظفر * همان تلبق آن ترك بازيب و فر بفرمود تا هرسه را سر ز تن * بريدند اندر صف انجمن چو با مقتدر كرده بودند كيد * ورا قتل كردند مانند صيد به فرمان قاهر برافراختند * سر هرسه در لشكر انداختند
--> ( 1 ) بماند