حكيم زجاجى

829

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

در اين شب چنان شير بربسته ماند * وز آن بستنش كامران خسته ماند مگر شيربان را فراموش گشت * ببايد شنيدن چنين سرگذشت غلامان آن شاه فرخنده‌پى * ز نابخردى خورده بودند مى برفتند بىخود درون « 1 » سراى * بريدند سر ز آن شه پاك‌راى چو شد كشته آن خسرو بىگناه * به جوش آمد آن شب سراسر سپاه گرفتند آن بندگان را به دست * به يك جا بكشتند و كردند پست شبى چون‌كه « 2 » بو نصر احمد بخفت * در اين كار بايد كه مانى شگفت ز سيصد فزون بد دو ده سال و يك * كه بر وى ستم كرد دور فلك امير شهيدش نهادند نام * از آن پس كه شد كشته آن خويش‌كام نبد پور او را بر از هشت سال * كه بنشست بر جاى آن بىهمال در آن‌گه كه بد مقتدر كامران * موافق نبد يك تراز ( ؟ ) مهربان همى آن بدين اين بدان قصد كرد * وزير از دبيران برآورد گرد دبيران درگه به دفع وزير * ستادند و كردند بانگ و نفير به هرهفته معزول گشتى يكى * جز از آنك بد پادشه « 3 » كودكى چو آن كار ز اندازه اندر گذشت * خزينه پر از درّ و دينار گشت كنون برشمارم سراسر به راه * به پيش تو نام وزيران شاه وزير نخستينش عباس بود * كه بابش حسن پور الياس بود پس از وى حسن بود ابن على * كه چون ماه بودى به روشن‌دلى محمد كه بود از نژاد فرات * ورا امر از دجله بد تا فرات سه نوبت وزير جهاندار گشت * به يك ماه رهرو پى كار گشت دگر حامد كامران بد وزير * كه عباس بودش پدر ياد گير پس از وى على بود خاقان‌نژاد * كز او رفت آن پادشاهى به باد دگر نامور احمد بن عبيد * كه كردى شب و روز چون شير صيد على ابن عيسى پس از وى نشست * برون رفت تير ارادت ز شست دگر ابن مقله كه كلكش بر آب * زدى نقش‌ها همچو درّ خوشاب

--> ( 1 ) سرره ( 2 ) خون ( 3 ) پادشاه