حكيم زجاجى

830

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

330 خطى خوش نبشتى از آن شد علم * ميان بزرگان به نوك قلم خليفه چو سر سوى افسون كشيد * بسى مال از آن قوم بيرون كشيد به دوران آن كامران فتنه بود * ز تأثير اجرام و چرخ كبود در آن دور آشفته بد روزگار * شب و روز بد كوشش و كارزار گروهى ز ملحد به ايام او * ز دل دور كردند آرام او برفتند آن قوم تا زنده‌رود * ندادند كس را سلام و درود سراسر لب دجله آن قوم بود * زمين گشت از ايشان سياه و كبود خليفه بترسيد از آن قوم دون * نيارست از مسكن آمد برون چو از كار دشمن خبر داشتند * بفرمود تا جسر برداشتند نماندند كشتى بدان روى آب * ببردند و گشتند از آن كامياب ابو طاهر باطنى بود مير * بد از بدنژادان تيره‌ضمير سگان را مجال گذشتن نبود * گه فرش كين در نوشتن نبود سرانجام بو طاهر چاره‌ساز * از آن جاى بيچاره گرديد باز به باغ شهى نزد آن نامدار * بدى سوسن سيمبر مير بار دوم حاجبش نصر قينور ( ؟ ) بود * كه پيوسته با ناى و طنبور بود وكيل درش بود ناقور گرد * كه شمع شهى از دلش نور برد براهيم معتز سرافراز بود * به دو چشم هرحاجتى باز بود ابو حازمش بود قاضى شهر * مثل بود در علم و دانش به دهر به غايت قوى مقتدر بد معوج ( ؟ ) * به ايام او كرد طاهر خروج سر ملحدان بود آن نابكار * بدى چون سگى روز و شب در شكار حقود و لجوجى بدى كار مير * فلك زود « 1 » بشكست بازار مير و ليكن دو خصلت بد آن شاه را * كه بودى از آن روشنى ماه را فتوت چو خورشيد ظاهر بدش * مروت چو جمشيد باهر بدش كرم باوجودش بد آميخته * درم خاك بد ، پيش او ريخته كرامت از آن مهتر آمد پديد * شهامت از آن سرور آمد پديد

--> ( 1 ) روز