حكيم زجاجى
823
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به هارون درآويخت [ نازوك ] ز درد * به گردون گردان همى رفت گرد ز هردو طرف مردم آمد فراز * شد آن جنگ و كين در ميانه دراز به هارون [ د ] مادم مدد مىرسيد * چنان جنگ بد تا سپيده دميد به دروازهء طاق بود اين جدل * ز [ نازوك ] درآمد به جرگه خلل در آن حرب چون بختبرگشته شد * چنان [ نازوك ] نازنين كشته شد ميان دو فصدش بريدند سر * به شمشير خشمش دريدند بر غلامى بد او را لطيف و غريب * به نام آن دلافروز اعنا عجيب ( ؟ ) پسرخواندهء نازوك مير بود * نكوروى و باراى و تدبير بود به دل مهربان بود نازوك به روى * بكشتند زارش بر نامجوى بريدند طومار [ نازوك ] به تيغ * بباريد خون از قضيبش چو ميغ نهادند در گردگاه غلام * چنين كار نايد ز مرد همام چنين كارها ناشناسان كنند * از اين كار دشوار آسان كنند از اينجا به موصل رسيد اين خبر * بر مونس افتاد شد پى سپر پر از خشم شد از چنان گونه كار * برآشفت بر جاى از گيرودار كه با او بگفتند از آن قتل و جنگ * بكشتند نازوك را چون پلنگ يكى نامور بود تبلق ( ؟ ) به نام * همان پور نازوك مردى تمام ز موصل به بغداد رفتند تيز * جهان گشت پرفتنه و رستخيز گران لشكرى سوى بغداد شد * بسى سر از آن رزم بر باد شد روايت چنين كرد راوى درست * از آن كشتن مقتدر از نخست كه چون مقتدر زار و سرگشته شد * به دست يكى بربرى كشته شد بر آن اعتماد است گوينده را * بر اين نيست تاريخ جوينده را كه خواهيم در آخر نامه گفت * در اين كار شايد كه مانى شگفت ابو بكر ياقوت بد يار مير * سوارى دلاراى بد گُردگير براهيم واثق ورا يار بود * به رزم اندرون شير ناهار ( ؟ ) بود محمد برادر بد آن مرد را * كه بودى كمر بسته ناورد را به شماسيه رفت از اين گيرودار * يكى هفته بد ز آن نشان كارزار