حكيم زجاجى

822

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سر نامداران نهان گشته بود * پريشان براى جهان گشته بود چو آواز بشنيد آمد پديد * از آن پس كه بد خسته و ناپديد چو ديدند رويش بزرگان دين * نهادند از پاى سر بر زمين ورا باز مير جهان خواندند * بر او بىكران گوهر افشاندند بزرگان بغداد بازآمدند * پى بيعت سرفراز آمدند بكردند بيعت بر آن كامكار * سرافراز را شد قوى نابكار ( ؟ ) ابو عمر قاضى بيامد چو باد * پس از بيعتش آفرين كرد ياد فروكشت آن آتش جنگ و جوش « 1 » * ز شادى به گردون دون شد خروش نگفتند با نازوك « 2 » آن روز هيچ * اگر چند بودند دل پر ز پيچ چنين تا يكى سالى اندرگذشت * به گرد در نامور كس نگشت يكى سال مردم برآسوده بود * سر فتنه در پاى غم سوده بود چو سالى برآمد بدين كاروبار * دگرگونه شد گردش روزگار سرافراز هارون كه بد خال مير « 3 » * غلامى بد او را چو بدر منير يكى بنده بد نازوك شوم را * كز او ننگ بد برزن و بوم را شب و روز با بنگ و با باده بود * دل‌وجان بر اين هردوان داده بود معربد بدى آن بنفرين مست * به هركس كه ديدى كشيدى دو دست [ غلام ] سرافراز هارون به شب * همى رفت جايى به رسم عرب ورا بنده‌اى مست بنگى بديد * گريبانش بگرفت و اندركشيد بزد بر سر و روى او چند مشت « 4 » * بدان‌سان كه گشت آن پسر نيم‌كشت خبر سوى هارون شد از كار بنگ « 5 » * برون رفت گرزى گرفته به چنگ چو ديد آن‌چنان بنده را پر ز خون « 6 » * [ بزد ] گرز بر گردن مست دون سر و گردنش خرد درهم شكست * بيفتاد از پاى بدمست پست خبر شد ز كارش به نازوك شير * بيامد بغريد مرد دلير

--> ( 1 ) جوى ( 2 ) نازك ( 3 ) فتنه‌اى بود كه ميان ستوربانان هارون غريب الخال و رئيس ستوربانان نازوك . . . ، تاريخ ابن خلدون ، ترجمهء عبد المحمد آيتى ، 2 / 588 . ( 4 ) شب ( 5 ) انكار جنگ ( 6 ) بند برآيد ز خون