حكيم زجاجى

816

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خداوند آن خانه ظاهر بدى * محمد كه فرزند طاهر بدى نبد عمر آن شاه كشورپناه * فزون‌تر ز سى و دو سال و دو ماه وزيرش كه بد قاسم « 1 » عبد نام * شنيدم كه رنجور گشت آن همام عجايب حديث است بشنو شگفت * كه گويند اين از پى نام گفت بشايد شنيد و ببايد نوشت * كه تا بر تو پيدا شود خوب و زشت سرافراز عباس پور حسين « 2 » * به پرسش برش رفت با زيب و زين دو دستش ببوسيد برپاى بود * دگر روز دستور با راى بود دو پور ورا نيز بوسيد دست * نيارست نزديك ايشان نشست همان‌روز گويند قاسم بمرد * وزارت به عباس مهتر سپرد دو فرزند قاسم دوم روز باز * برفتند نزديك آن سرفراز دو دست ورا بوسه دادند زود * ميان در يكى روزافزون نبود كه او دست اين سروران داد بوس * دوم روز اين هردو تن « 3 » چاپلوس برفتند و بوسيد دستش به جهل * چنين اخمها كرد بنگر به سهل ندارد ثباتى بزرگى و جاه * به تك مىرود عمر ما سال و ماه شنيدم كه فرخ خفيف صفى * در آن عهد بد حاجب مكتفى دگر حاجبش بود سوسن به نام * كه چون سرو آزاد بودى مدام همان نقش بر خاتمش بد على * نبشته به زيرش على ولى پس از مكتفى مقتدر شد امام * ز من گوش كن حال او را تمام مدت خلافت مقتدر بن معتضد بيست و چهار سال برادر بد و كودك آن بىهمال * بدانم كه بر سيزده بود سال به خرديش « 4 » بر گاه بنشاندند * بزرگان بر او گوهر افشاندند ابو الفضل جعفر ورا نام بود * فروزنده چون ماه بر بام بود بدانم كه بالغ نبود آن پسر * چو بنهاد تاج خلافت به سر

--> ( 1 ) شايد قاسم بن عبيد اللّه ( 2 ) عباس بن الحسين بن ايوب ( 3 ) بر ( 4 ) بجز ريش