حكيم زجاجى
781
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
يكى را على ز آن دو تن نام بود * دوم را محمد كه خودكام بود گرفتند شهر ولايت به زور * كه بودند مانند تابنده هور يكى ماه اندر حرم جنگ بود * جهان بر دل مهتران تنگ بود نبد چار جمعه در آنجا نماز * كشيده به تن رمحهاى دراز خليفه فرستاد ميرى به جنگ * بشد با سپاهى همه تيزچنگ ز طى بود آن كامران را نژاد * به شهر مدينه روان شد چو باد برفتند و آن هردو تن را براند * از آن دشمنان شهر خالى بماند چو فتح و ظفر يافت طايى به جنگ * زمين شد بر آن هردو تن تار و تنگ بيامد به رندى ز مازندران * بر معتمد با گروهى سران خبر داد شه را ز فرزند زيد * كه ناگه به چنگ اجل گشت صيد زمانى بخفت و درآمد ز خواب * به خوردن همى كرد مهتر شتاب مى چند بر سر بخورد و بخفت * در آن خواب شد با غم و غصه جفت به مرگ فجى جان شيرين بداد * چنان خسروى شد ز باده به باد چنين مرو و املاك گيلان توراست * چنين پادشاهى به عالم كهراست چو شد كار شه راست گفتند خيز * كه آمد به سر بر تو را رستخيز خليفه يكى روز مى خورده بود * فراوان و بىخويش قى كرده بود شنيدم كه بد بو محمد وزير * پس از وى بيامد يكى مرد پير ابو بكر بن احمدش بود نام * كه فرزند صالح بد آن خويشكام شنيدم كه بد باب او شيرزاد * كه چون او نبد كس به دين و به داد پس از وى وزيرش براهيم بود * كز او چرخ گردنده را بيم بود مفوض ( ؟ ) ز اول وليعهد بود * از او معتضد ناگهان جان ربود ورا معتضد كشت از روى كين * ببريد بيخ و بنش از زمين چو شد معتمد را حكايت به سر * به جايش بيامد برادر پسر 240 مدت خلافت معتضد نه سال بود نشست از بر گاه آن سرفراز * چو خورشيد از شيب شد بر فراز