حكيم زجاجى

773

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سران را و گردن‌كشان را بخواند * بر آن مهتران دُر دانش فشاند همى گفت تدبير اين كار چيست * به رزم اندرون ز اين سران يار كيست « 1 » بباشيم در شهر بىبال و پر * ببنديم بر روى بدخواه در بگوييد تا جمله بيرون شويم * از اين بوم‌وبرزن به هامون شويم بگفتند بيرون شدن بهتر است * در اين شهر بىمر تو را كهتر است چو در شهر باشيم خسته شويم * به بند بلا پاىبسته شويم بر مهتران روز و شب آشكار * چگونه كند باز بسته شكار چو مرغ است در شهر مردم مدام * كه باشد فرورفته پايش به دام به صحرا برآييم با دشمنان * چو باشد به كف گرز و تيغ و سنان اگر دست يابيم دهر آن ماست * به شمشير شايد جهان كرد راست وگر دشمن سرنگون دست يافت * رخ از رزمگه بر توانيم تافت جهانى فراخ است بتوان گريخت * نبايد ز اندوه خوناب ريخت ز شهر اندرون معتمد همچو باد * برون شد به صحرا دل و طبع شاد چو يعقوب ليث اندرآمد ز راه * بزد بر زمين در زمان بارگاه همان لحظه عصيان پديدار كرد * به نزد خليفه فرستاد مرد كه برخيز و بگذار كشور به جاى * سر خويشتن ز اين ميان بر بپاى اگر نى بيا رزم را ساز كن * در مرگ بر روى جان باز كن خليفه امان خواست از وى دو ماه * نداد آن بنفرين گم كرده راه ز يعقوب آن شاه نوميد شد * به دست اندرش عود چون بيد شد فرستاد حالى رسولى نهان * به نزديك آن مهتران و مهان چنين داد نزديك ايشان پيام * كه نيكو نباشد بر ايشان امام بدانيد كاين بىوفا رام نيست * دلش همره دين اسلام نيست به ترك خدا و نبى گفته است * ز دل مهر عباسيان رفته است همى خواهد اين گبر ناهوشيار * كه او باشد اندر جهان شهريار نباشد ز عباسيان كس به جاى * بكوبد سر تاجداران به‌پاى 40

--> ( 1 ) چيست