حكيم زجاجى
769
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ميان سران هيبتى داشتى * به هرجايگه گردن افراشتى شهى بود بادانش و معنوى * از او گشت بازوى ملت قوى خلافت طراوت از آن مير يافت * بزرگى از آن راى و تدبير يافت ز تركان خلافت از آن پيشتر * زبون بود بىحرمت و پى سپر به ايام او سر برآورد باز * هماى شهى پر برآورد باز همه شاعران را نكو داشتى * به جان شعرگو را برافراشتى به يك بيت دادى درم ده هزار * به جان بود گوينده را حقگذار كريميش را بس بود اين دليل * درم بود با همت او ذليل شد آن دم كه آن شاه سر بركشيد * شهى و مهى را شكوهى پديد به اقبال او آب بخت جوان * شد آن روز در جوى ملكت روان چو شد مستقيم آن شه شيرگير * ولايت به فرزند خود داد مير مفوض كه بد مهترين پور شاه * به نامش نبشتند منشور شاه چو فرمان آن مير مطلق نبشت * پس از وى به نام موفق نبشت ز جان كرد بر وى هزار آفرين * به فرزند خود داد مغربزمين به اسحاق كندى با دستگاه * يكى خلعتى داد فرزانه شاه به سرور كمر داد و شمشير داد * تو گويى كه سرپنجه با شير داد يكى طوق پرگوهر نابسود * مرصع به لعل و به ياقوت بود فكندش به گردن درون شهريار * پس از طوق دادش دو تا گوشوار به دو داد شماسيه سربهسر * ز افريقيه تا بدان بوموبر همه ملك طولون به اسحاق داد * كلاه بزرگيش بر سر نهاد روايت كند پور مهلب يزيد * كه روزى دلاور امام سديد به خانه درون خلوتى كرده بود * ز جام طرب شربتى خورده بود چنين گفت مهتر به ياران خويش * بدان مهربان نامداران خويش كه من مىنهم ساعتى سر به خواب * مبادا شما را به رفتن شتاب بشد معتمد ز آن ميان در بخفت * از اين خواب شايد كه مانى شگفت پس از ساعتى سر برآورد مير * به زارى بناليد مانند زير زمانى سرافراز فرياد كرد * نگويى كه فرياد از باد كرد