حكيم زجاجى

763

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كه زالى ز رمله به نزديك مير * بناليد زار آن دلاور چو زير به دو مهتدى داد فرمان خويش * در آن ديد فرزانه درمان خويش به دست خود آن مهتر بىهمال * به دو داد توقيع كرده مثال چو بستد مثال آن سرافرازمرد * بيفتاد بر جايگه آه كرد زمانى بر آن خاك بيهوش بود * چو آمد به خود چشم‌ها برگشود يكى نامور ز او بپرسيد باز * كه بيهوش بودى زمانى دراز چرا گشته بودى در آن انجمن * چنين زار و مدهوش و بىخويشتن چنين داد مرد ستمكش جواب * كه اين عدل كى ديده بودم به خواب كه امروز ديدم در اين جاى من * نهم بر سر آسمان پاى من به دو مهتدى گفت كاى سرفراز * كشيدى در اين راه رنج دراز چه افتاد خرجت در اين ره بگوى * به دو گفت كاى مهتر نامجوى كه سيصد درم خرج كردم به راه * به خازن بفرمود فرزانه شاه كه آورد حالى درم يك هزار * فروريخت آن مرد را در كنار درم برگرفت و از آن كرد مرد * بر آن كامران‌آفرين ياد كرد « 1 » از اين كرد راه سعادت طلب * نخوردى به روز و نخفتى « 2 » به شب نيازى عجب داشت با كردگار * چنين باش تا بگذرد روزگار ز عباسيان مثل او كس نبود * اگر بود ما را ببايد نمود به پيغمبر ما به هربوم‌وبر * ز عباس كس نيست نزديك‌تر يكى تن ز اعقاب او برنخاست * كه گشتى به دو كار اسلام راست در آن دوده آن مهتدى بود بس * دگر نيز پيدا نشد هيچ‌كس يكى روز چون مهتدى برشكفت * ميان بزرگان به آواز گفت كه از نسل عباس يك تن نبود * كز او سرخ بد روى چرخ كبود يكى ز آن به نيكى شكارى نكرد * براى خدا نيز كارى نكرد به گيتى همه تخم بد كاشتند * نكوكارى از دهر برداشتند مرا دور دارد خداوند از اين * ببرد دلم مهر و پيوند از اين

--> ( 1 ) كرد ياد ( 2 ) نخوردى