حكيم زجاجى

762

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به نزديك معتز به زانو نشست * پى آنكه بد پاك و يزدان‌پرست همان لحظه معتز كه بد شيرمرد * ز بيم روان خويش را خلع كرد چو كردند بيعت بر آن نامدار * نشست از بر مسند زرنگار سرافراز معتز كه بد همسرش * همان‌دم به زانو درآمد برش به ميرى بر او كرد معتز سلام * به يك دم دگرگونه‌شان شد كلام به يك ساعت اين دور گردون بگشت * جهان بين ، كه در يك نفس چون بگشت بزرگان بغداد را خوش نبود * ز تأثير اجرام و چرخ كبود كه شد مهتدى پادشاه جهان * دگر مذهبى داشت اندر نهان بدى مير بر مذهب اعتزال * وز آن بود بغداديان را ملال ورا در خلافت نمىخواستند * وز آن در غم و غصه مىكاستند نگشت آن دلاور ز راه پدر * ز خانه بدين سيرت آمد به در و ليكن سرافراز دين‌دار بود * عبادت ورا روز و شب كار بود ز عباسيان مثل او كس نبود * به زهد و ورع زير چرخ كبود همى رفت بر راه و رسم عمر * كه بودست عبد العزيزش پدر ورا شاعران مدح پر كرده‌اند * سخن‌هاى زيبا چو دُر كرده‌اند يكى روز با مهتران گفت مير * كه داراى اين هفت جرم منير مرا تا شود جملهء خلق شاد * نشاندست در دل نهالى ز داد مرا در دل اين عدل شيرين شدست * مرا اين عمل رسم و آيين شدست دگر خود نبودى به جد و به جهد * ز عدل و ورع كردمى تخت و مهد يكى روز با خاصگان گفت مير * ز فرزند عبد العزيز خطير كه از آل مروان چو تو [ بر ] « 1 » نخاست * كه دين را بيفزود و گبرى نخواست نبد كار او جز كه نيكى و داد * يكى روز از بد نياورد ياد در اين آل عباس از پيش و پس * نظير سرافراز ننشست كس مرا گر بود زندگانى دراز * همان در كنم كان گزين كرد باز به ايام او دادخواهى ز شام * بيامد به درگاه آن نيك‌نام

--> ( 1 ) چو تويى