حكيم زجاجى

89

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به زير آمد و كرد آغاز جنگ * بكوشيد از غايت نام و ننگ 65 فرو ماند عبد الملك زان حصار * قوى بود بارو و برج استوار درآمد خلل‌هاى بىمر [ به‌كار ] * بترسيد از گردش روزگار به صلح اندرآمد امير دلير * چو از جنگ آن خيل گشتند سير برادر بد اين عمر را سرورى * دليرى ، سرافراز نام‌آورى بر آن [ بر ] نهادند هر دو قرار * كه باهم در آن ملك باشند يار 70 به خطبه درون نام هر دو برند * ازاين كار تا جاودان نگذرند نشينند بر تخت هنگام بار * به يك جاى آن هر دو والاتبار در اين كار بسيار كردند جهد * بخوردند سوگند و كردند عهد بر اين خط نبشتند و دادند باز * به يكديگر ، آن هر دو گردن‌فراز به شهر دمشق اندرون هر دو مير * نشستند بىكوشش و داروگير 75 از آن كار عبد الملك مىشگفت * پر از غصه مىبود و چيزى نگفت برآمد بر اين مدتى روزگار * ازاين‌گونه مىشد كه گفتيم كار چو از همدگر هر دو ايمن شدند * به يك جاى آن هر دو ساكن شدند ز عبد الملك رفت صبر و قرار * در انديشه مىبد يكى روزگار همىگفت با خويش دل پر ز درد * به شركت كسى پادشاهى نكرد 80 سرانجام تدبير آن كار كرد * كه ناگه برآورد از آن ميرگرد به خواندن فرستاد ناگه برش * چو پرخشم و كين بود بر وى سرش فرستاده را گفت پر خون جگر * كه فردا بيايم نماز دگر نماز دگر رفتن آغاز كرد * به سوز اندرون بددلى ساز كرد برادر به دو گفت كاى نامدار * دلم در بدن مىنگيرد قرار 85 مرو زآن‌كه انديشه دارد دلم * برآنم كه دل را ز تن بگسلم به دو داد عمر دلاور جواب * كه در دل مياور از اين كار تاب كه گر من بوم جفت ( ؟ ) را پر ز خشم * بر من بود آن سگ گربه چشم ( ؟ ) نيارد و اگر چند گيرد شتاب * مرا نيز بيدار كردن ز خواب برادر به دو گفت دل‌خسته باز * چو خواهى شدن پيش آن سرفراز 90 زِره زير جامه نهفته بپوش * بپوشيد و آمد برون سخت‌كوش