حكيم زجاجى

662

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو بار ستم شد ز اندازه بيش * بجنبيد اوباش از جاى خويش برآمد از آن نامداران نفير * برفتند يكسر به درگاه مير كشيدند شمشير و تير و تبر * بكردند آن خانه زيروزبر گروهى به يوسف درآويختند * از او بر سر خاك ، خون ريختند 415 به يوسف درافتاد مردم چو گرگ * زدندش به شمشير خرد و بزرگ بكشتند آن ظالم شوم را * كز او بد خرابى بروبوم را به جعفر خبر شد ز قتل امير * دلش گشت ز آتش چو چرخ اثير بفرمود تا رفت ميرى برش * كه بودى نماينده در لشكرش بغاى « 1 » كبيرش همىخواند شاه * روان شد به تفليس از آن جايگاه 420 سپاهى گران برد با خويشتن * سپه جمله ترك ختا و ختن چو نزديك تفليس رفت آن سپاه * برون آمد از شهر لشكر به راه سپاهى همه جنگ را ساخته * به كيوان علم‌ها برافراخته چو بر قلب تركان جعفر زدند * سپه را سراسر به‌هم برزدند ز اول هزيمت بر آن خيل بود * بدين جانب اقبال را ميل بود 425 بغا بازپس‌رفت خسته‌جگر * گدازان چو در آب قند و شكر شب تيره آن خيل را جمع كرد * درون را فروزنده چون شمع كرد چنين گفت با نامداران خويش * بدان دل‌شكسته سواران خويش كه هرگز گريزان شد از ميش گرگ * چگونه گريزد ز تاجيك ، ترك سپيده همه مركبان زين كنند * برو ، يكسر از خشم پرچين كنند 430 چو من اسب را بازيابم به شيب * بجنبانم اى نامداران ركيب شما سر به قربوس زين برنهيد * به تفليسيان آتش اندر نهيد سحرگه ز خواب اندرآمد سپاه * نشستند بر پشت اسبان پگاه سر نيزه‌ها را چو آذرگشسب * به يك ره نهادند بر گوش اسب يكى حمله كردند بر اهل شهر * كه افتاد بر خاك از ايشان دو بهر 435 چو آب از رگ خلق خون ريختند * كسانى كه ماندند ، بگريختند

--> ( 1 ) در تمام ابيات بوغا يا بوقا آمده است .