حكيم زجاجى
663
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
در آن شهر آبى همىشد روان * گذشتند از آب پير و جوان چو انگشت شد سوخته وقت كار * از آن بىگناهان دوره سى هزار همه مؤمن و غازى و پاكدين * تو بيداد و جور خليفه ببين سه روز و سه شب آتش تيز بود * كه مىزد زبانه به چرخ كبود ز چوب و ز نى بود ديوار و در * چنين رفت حكم قضا و قدر 440 كه آتش در آن شهر چوبين زدند * ازآنپس كه شمشير و زوبين زدند نه « 1 » يك ذره ، آن شهر هرجا بسوخت * در او [ پيكر ] پير و برنا بسوخت گروهى از آن شهر بگريختند * جگرسوخته خون دل ريختند زن و كودكان كشته شد [ بىحساب ] * بدانسان كه برنامد آبى ز آب به ايام جعفر در آن بوموبر * ز مردم نبودى نشان و اثر 445 چو او كشته شد خلق بازآمدند * در آن بوموبر چارهساز آمدند هنوز اندرآن شهر نفرين كنند * چنان شاه را نام بىدين كنند خليفه چنين كرد با اهل دين * اگر كافرى ، از سر خشم و كين به بيداد كردن مشو تندوتيز * تو در دل چه گيرى از ايشان ستيز به جعفر بر آن شنعتى بود سخت * بدى نايد از مردم نيكبخت 450 در آنگه كه گردون از اينگونه گشت * ز هجرت دو صد بود با سى و هشت ز افعال مذموم او ديگرى * نويسم بخوانم به هر كشورى ورا شاعرى بود ابو جهم نام * سخنگوى و بادانش و شادكام طبيبى دگر داشت ترسا و شوم * شنيدم كه بد اصل مشرك ز روم ورا نام بد بختشوع پزشك * كه مىريخت خون سران چون سرشك 455 [ همان ] دشمن شاعر شاه بود * سراينده زآن خود كى آگاه بود طبيب « 2 » بنفرين ورا قصد كرد * به وقتى كه او شاه را فصد كرد به شه گفت كاين شاعر نامدار * هجا مىكند از پى شهريار فرو خواند آن كافر بىفروغ * به نزديك شه چند بيت از دروغ نپرسيد و آن را درستى نكرد * ز بو جهم شاعر برآورد گرد 460
--> ( 1 ) به ( 2 ) طبيبى