حكيم زجاجى

636

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو فارغ شد از جور و بيداد مير * فرستاد آن سر به بغداد مير به پيش تن بابك نابكار * برآويختند آن سر از فرق دار فلك را جز اين نيست اى يار كار * كه پنهان كند چون شوى آشكار ز طالب به سامره ببريد سر * ز هارون در آن شهر بدريد بر 185 براى جهان خون پاكان بريخت * نخواهد ز چنگ اجل كس گريخت در آن سال گردان برون آمدند * ز گردون گردان فزون آمدند سوى ملكت پارس بردند دست * گرفتند شه را و كردند پست به شيراز كردند فسق آشكار * جهان گشت پر مردم نابكار چو آگاه شد واثق از كار گُرد * بفرمود آن شاه با دست برد 190 وصيف سرافراز را با سپاه * روان كرد چون باد بر طرف راه براندند برگرد ، تركان مست * ز اول سوى تير بردند دست چو تير سواران برآمد ز كيش * گريزان برفتند گردان ز پيش از آن بدسگالان در آن داروگير * گرفتند تركان فراوان اسير ببردند پيش خليفه ز راه * بفرمود آن خسرو دين‌پناه 195 هر آن كس كه بد پير در چاه كرد * بدانديش را دست كوتاه كرد كسانى كه بودند مهتر « 1 » به سال * كشيدندشان دست‌ها در دوال نگونسارشان اندر آويختند * بر آن بدرگان خاك‌وخون ريختند همه كودكان زآن‌ميان برده كرد * ز دزد و ز رهزن برآورد گرد به موصل درون بود غانم « 2 » امير * سوارى دل‌افروز [ و ] حمله‌پذير 200 ز موصل برون برد خيلى گران * دليران و رزم‌آزموده سران برآويخت با پور غانم به جنگ * همىشد به گردون غريو و غرنگ زمانى به يكديگران برزدند * گهى نيزه و گاه خنجر زدند وصيف اندرآمد چو شير ژيان * عرابى گرفتار شد زآن‌ميان سپاهش برفتند مانند باد * نكردند از آن روز و آن رزم ياد 205 وصيف سرافراز از آن شهريار * درم داد از آن خرمى صد هزار

--> ( 1 ) كهين ( 2 ) غانم بن حميد الطوسى