حكيم زجاجى
627
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نه كوتاه بد قامتش نى دراز * به بالا ميانه بدى سرفراز 35 رخش بود گلگون و ميگونش موى * كشيده جبين تنگ و بگشاده روى جهانديده را چشمها بد فراخ * درختى كلان بود با بر [ گ ] و شاخ نرينه ورا هشت فرزند بود * هم از دخترش هشت دلبند بود كريم جهان بود آزادمرد * نبودى دلش بهر هستى به درد به وقتى كه خوشطبع بودى امير * بدى چون سحرگاه بدر منير 40 پلنگى بدى كامران گاه خشم * نديدى در آن لحظه چيزى به چشم در آندم زدى آسمان بر زمين * برون آمدى همچو شير از كمين به وقتى كه مىشد به سرحد روم * هوس كرده جانش به كار نجوم بر خويشتن خواند اخترشناس * بدان تا كند « 1 » اختران را قياس يكى زيج رومى بياورد مرد « 2 » * حسابى كه دانست آنجا بكرد 45 بد و نيك انجم بدانست باز * چنين گفت با مهتر سرفراز كه رفتن نبايد به روم اين زمان * كه با رؤيتت مىشود تو أمان به كار شهان اندر آيد شكست * / نبايد ميان از پى جنگ بست / « 3 » به عكس منجم روان گشت مير * به روم اندرون شد پى داروگير به عموريه شد شه كامكار * گرفت آن بروبوم را در حصار 50 بپرسيد باز از ستاره شمر * / كه اى بسته در كار انجم كمر / گشاده كجا ، كى شود اين حصار * منجم به دو گفت كاى شهريار تو اين بوموبر دير گيرى به جنگ * بهزودى نيايد حصارت به چنگ بخنديد و بگرفت حالى حصار * منجم شد از قول خود شرمسار نبود اعتقادش به كار نجوم * به كام دل آمد از آن مررزوبوم 55 نورزيد جز مذهب اعتزال * بر آن راه شد نامور ماه و سال ابو جعفر خالدش بد وزير * همان صاحبش بود ايتاخ مير نگين ورا پيش اين . . . بود * سميع و بصير است ، حى ودود به بغداد زاد و به سامره مرد * ز چنگ اجل هيچ تن جان نبرد
--> ( 1 ) كه بد ( 2 ) مير ( 3 ) اين مصرع با مصرع دوم بيت 51 جابهجا شده است .