حكيم زجاجى

626

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

10 درآورد شمشاد چون بيد خم * به سنگ جفا خرد « 1 » شد جام‌جم ز تب گشت آن شاه بىتاب‌وتوش * ز سستى نبودش مجال خروش طبيبان ز هرجا فراز آمدند * شهنشاه را چاره‌ساز آمدند نبد سود دارو نه شربت مفيد * در آن درد شه روى درمان نديد سه ماه آن شهنشاه رنجور بود * ز راحت دل نامور دور بود 15 چو صحت بدان شاه ننمود روى * طبيبان شده آن‌چنان چاره‌جوى چو نوميد شد ناله آغاز كرد * در ژاله بر چشم خود باز كرد چه چاره كنم گفت در كار خويش * كجا افكنم از دل اين‌بار خويش كه خواهد رسيدن به فرياد من * خراب است از اين درد بنياد من نبودم جهاندار جز هشت سال * به زودى سرم شد چنين پايمال 20 ز جمله جهان تاختن كرد مرگ * نه بار است در باغ مانده نه برگ تگرگ آمد و باغ من شد خراب * شكستند كشتى عمر اندر آب بدين مايه عمر اندراين آب و خاك * چرا كردم آن جمله مردم هلاك چرا خون آن مهتران ريختم * چنين گرد فتنه برانگيختم چرا جمع كردم من اين جمله گنج * براى چه بردم پى خصم رنج 25 زمين را به هستى بينباشتم * هميشه غم نيستى داشتم ز دنيا تهىدست خواهم شدن * بلندم ، كنون پست خواهم شدن بسى زاين نشان گفت و بربست بار * به خاك اندرون شد سرانجام كار شهى زآن نشان جان به زارى سپرد * در آن شيون و سوگوارى بمرد زر و سيم شاهيش نگرفت دست * اجل ناگهان دست و پايش ببست 30 از آن نامور بازپرداختند * ز بادش به خاك اندر انداختند به سامره كردند جاى امير * بر او زار ناليد گردون چو زير يكى قبر كردند بر خاك شاه * سرش برگذشته ز خورشيد و ماه بخفت اندرآن خسرو كامياب * بشد سال‌ها درنيامد ز خواب چل و هشت سالش فزون‌تر نبود * ز باغ اميدش بسى برنبود

--> ( 1 ) خورد