حكيم زجاجى

624

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

در آن كار با برقعى يار گشت * سپاه دو فرزانه بسيار گشت بر او جمع شد خلق پنجه هزار * ميان بسته يكسر پى كارزار نهال كرامت از او برگرفت * خراج از همه روستا برگرفت 45 از آن كار شد معتصم را خبر * كه مرد [ ى ] توانا برآورد سر به شهر فلسطين برآورد دست * كشانيده دست بدىها ببست بسى ظالمان را به خنجر بكشت * درختى به باغ سياست بكشت شب و روز عدل و سخا كار اوست * همه روستا اين زمان يار اوست خليفه روان كرد ميرى بزرگ * سوارى دلاور ، خطيرى سترگ 50 بدى ابن ايوب « 1 » نام دلير * به رزم اندرون همچو بهرام شير ز سامره شد با سوارى هزار * به شهر فلسطين بدان كارزار سپه بود با دشمنش صد هزار * رجا را از آن خوف گشت آشكار به لشكر بياراست روى زمين * يكى سال بنشست اندر كمين در آن كار مىكرد يك سال صبر * چنين تا هوا گشت خالى ز ابر 55 جُو نو به خرمن درآمد ز دشت * مزاج زمانه دگرگونه گشت به‌سوى درو رفت هركس كه بود * زمين گشت چون آسمان كبود ابو حرب حيران بر آن كوه « 2 » بود * دلش جفت غم ، جان پراندوه بود چو خالى شد آن كوه و لشكر بكاست * رجا سر برآورد چون سرو راست رجا دل پر از خوف ، لشكر براند * برآن كوه شد مهترى را بخواند 60 بفرمود تا نامداران جنگ * كشيدند خنجر بر آن كوه و سنگ رجا همچو شيرى كه جويد شكار * درآمد خروشان به ميدان كار برآويخت بو حرب با مرد جنگ * ببريد از روى خورشيد رنگ بكوشيد با برقعى شيرمرد * روان اين بر آن ، آن بر اين حمله كرد بسى حمله‌ها رفت اندر ميان * برآمد از آن سود جستن زيان 65 رجا نيز بر برقعى كرد راست * بترسيد بو حرب زنهار خواست به زير آمد از اسب دستش ببست * وز آن روى دهقان به كردار مست

--> ( 1 ) رجاء بن ايوب ( 2 ) كرده