حكيم زجاجى

617

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چنين گفت افشين كه اى نامور * به دانش بود آدمى جانور هميشه هنر بايد آموختن * چراغ بزرگى برافروختن بدين كار بر من بهانه مگير * به رزم اندرون زخم شمشير و تير 295 خورد مرد ، باشد از آن بىخبر * نگردد از آن زخم زيروزبر نمىيارم اين كار كرد از خطر * چگونه خورم زخم‌ها از نظر ورا گفت قاضى تو را دفترى است * كه بر بند او بابها گوهرى است ز ديباست از حله كرده به زر * مكلل به ياقوت و درّ و گهر درآن جايگه شيوهء كافرى است * تو خوانى و آن نامهء . . . 300 به دو گفت افشين كه هست آن كتاب * به نزديك من از طريق صواب ز جد آن به ميراث مانده به من * نبشته در آنجا ز هر در سخن همه قصهء پادشاهان پيش * بيان كرده آن جمله بر جاى خويش ز كارى كه آن خسروان كرده‌اند * يكايك در آنجا بيان كرده‌اند پى فايده خوانم آن را مدام * به خواندن نپوشانم از خاص‌وعام 305 دراو حكمت و پندها بىمر است * سخن هرچه خواهى در آن دفتر است كتاب كليله بسى خوانده‌اى * به هرجا مثل‌هاى او رانده‌اى همان طرز باشد كتاب رهى * به من بر بهانه چرا مىنهى نكردم من آن را مطلا به زر * چنان جد من كرد از آن پيش‌تر چو ما را بدان اختيارى نبود * بر آنجا رها كردم اى كان جود 310 چنين گفت قاضى به مؤبد كه خيز * بگو آنچه زاو ديده‌اى بىستيز به دو گفت موبد كه اى نامدار * يكى روز افشين ناهوشيار بفرمود تا گوسپند سياه * بيارند نزديك اين كينه‌خواه ز پشتش بفرمود بركند موى * برآورد شمشير آن زشت‌خوى نبودش ز يزدان به دل ترس و بيم * بزد گوسپند سيه را دونيم 315 شد اندر ميانش زمانى نهفت * پس آن‌گاه با مردم خويش گفت كه جدان من زاين گرفتند فال * از اين خون بر آن مهتران بد جلال از اين گوشت آن مرد نادان بخورد * پس آن‌گاه زاين‌سان سخن ياد كرد كه اين گوشت بهتر ز . . . بود * به نزد مغان كشته مشكل بود