حكيم زجاجى
606
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به ابر اندرون شد نهان آفتاب * بيفتاد از جوى اقبالش آب چنان بود افشين به درگاه شاه * كه در كس نكردى ز رفعت نگاه بدان بار نزديك شه كس نبود * به چوگان ز مه گوى رفعت ربود سپهر برين پايهء او نداشت * زمان و زمين مايهء او نداشت 10 بزرگان از آن تاب مىسوختند * از آن جاه و آن آب مىسوختند حسد برد بر وى امير و وزير * نهفته زدندش ز ناگه به تير چو پيوند ببريد از او آسمان * رگ گردنش گشت چون ريسمان پى او حسودان و بدگوهران * پراكنده گشتند از هر كران چو ديدند كز وى بيازرد امام * / ورا خصم گشتند ميران تمام / « 1 » 15 / بر معتصم شاه بادينوداد / * به بد هر يكى زاو همىكرد ياد يكى گفت كاو ملحد و كافر است * بدانديش و بدفعل و شوماختر است يكى گفت با بابك او بود يار * فرستاد نامه بر مازيار از اين شيوه گفتار بسيار شد * بگفتند و آن جمله بر كار شد سرافراز افشين گرانمايه بود * بر معتصم برترين پايه بود 20 در ايران و ارمن بد افشين امير * گذشته به رفعت ز پروين و تير به انبارها سيم و زر داشتى * به خروار لعل و گهر داشتى همه روم و ارمن ورا ملك بود * به رفعت ز گردون گرو مىربود ز اشروسنه بود آن سرفراز * ز پستى شده كامران بر فراز از آن سوى جيحون بود اين مقام * به پاى خود آمد به پيش امام 25 دلش بهر آن شهر دربند بود * بدانجا ورا خويش و پيوند بود بدان بوم و برزن به سالى دو بار * فرستادى آن مير فرخنده بار ز پنهان فرستادى آن سيم و زر * بدانسان كه كس را نبودى خبر از آن پور طاهر خبر داشتى * درونش كجا ميل زر داشتى از اول نكردى در آن زر نگاه * بماندى كه بردندى آن را به راه 30 به آخر ز افشين بيازرد مير * پى مازيار آن سگ كندوير
--> ( 1 ) در متن اين مصرع اول بيت بعد است .