حكيم زجاجى
591
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
دوم سرور دهر اشناس گرد * كه از مهتران گوى مردى ببرد چو تنهاست او را توانيم كشت * كه با ماست چون تيغ تيز و درشت به دو گفت عباس كاى بختيار * بهسوى غزا مىرود شهريار نشايد غزا كردن اكنون تباه * تو مىباش تا بازگردد سپاه هر آنگه كه از روم بيرون شويم * به رتبت بر آن مهر گردون شويم 50 عجيفش چنين داد حالى جواب * كه اين نيست اى مير راى صواب توقف در اين كار كردن خطاست * يقين كاين دلاور نهنگ بلاست چو زاين راز آگاه گردد امير * نه برنا بماند بدينجا نه پير درآرد [ همه ] سرنگون زير پاى * به دو گفت عباس باعقلوراى كه امروز هنگام اين كار نيست « 1 » * مگر عقل را در دلت بار نيست 55 به دين اندر آيد از اينجا شكست * شكسته كجا كى توانيم بست چو زآن جايگه معتصم گشت باز * غنيمت گرفتند شيب و فراز نگهبان آن مال ايناج بود * كه بر تارك سروران تاج بود گروهى سواران در آن گيرودار * كه بودند عباس را گشته يار برفتند و گفتند با همدگر * كه بسيار خورديم خون جگر 60 كنون وقت شير و شكر خوردن است * نه هنگام خون جگر خوردن است غنيمت بدينجاى غارت كنيم * درون را به مردى عمارت كنيم اگر معتصم اندر آيد به پيش * نمانم ورا زنده برجاى خويش ببريم از تن به خنجر سرش * بسازيم عباس را افسرش سواران به الماس رفتند تيز * به نزديك عباس رفتند نيز 65 بگفتند با آن سرافراز مرد * كه ما غارت و حرب خواهيم كرد كنون وقت كار تو آمد پديد * برش خور كه بار تو آمد پديد دلاور از ايشان اجابت نكرد * دل نامداران دين شد به درد به دو مهترى گفت كاى نامدار * برآوردى از خويش و از ما دمار تو كارى كه بتوانى امروز كرد * به فردا ميفكن ، از آن برمگرد 70
--> ( 1 ) كيست