حكيم زجاجى

578

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز آذين چو آمد به افشين خبر * بفرمود تا رفت بيرون ظفر 25 اميرى دلاور بد او سرفراز * عدوبند و لشكركش و نيزه‌باز به دو گفت افشين كه اى تيزچنگ * سپه را روان كن از اين‌جا به جنگ شنيدم كه آذين بىعقل و راى * زنان را سر كوه كردست جاى تو لشكر نهفته بر آن كوه بر * به شكلى كه آذين ندارد خبر بگير آن زن و كودكان را اسير * بياور به نزديك من همچو تير 30 نهفته ظفر سوى آن كوه شد * نه‌تنها ، كه با خيل انبوه شد سر كوه تا گنبد ماه بود * بر آن جاى تاريك يك راه بود به دشوارى آن راه ببريد شاه * برآمد بر آن كوه مانند ماه بر آن بدنژادان يكى حمله كرد * به نيزه برآورد از آن قوم گرد بكشت آن سگان را به شمشير تيز * برآورد از آن ناكسان رستخيز 35 گرفت آن زن و كودكان را اسير * به زير آمد از كوه آن گردگير به دل شادمان بود و خندان ظفر * نموده در آن كار دندان ظفر چو آذين خبر يافت ، آمد چو باد * به رزم ظفر مرد بىدين و داد خبر زآن دليران به افشين رسيد * سر از خرمى سوى پروين كشيد اميرى دگر بد مظفر به نام * به مردى چو شيرى بدى در كنام 40 سرافراز افشين ورا خواند پيش * نوازيد او را ز اندازه بيش ورا گفت رو سوى آذين به جنگ * ممانش كه سازد به جايى درنگ ورا دار مشغول و بربند راه * كه تا كى درآيد ظفر با سپاه روان شد مظفر به فرمان مير * برون رفت با لشكرى شيرگير دليران فرستاد بر كوهسار * سپه راند اندر دره مردكار 45 مظفر در آن ره به آذين رسيد * چو نزديك او رفت زوبين كشيد در آن تنگى آذين فرو ماند سخت * بدانست كافر كه برگشت بخت ز راه اندر آن بدنشان بازگشت * سراسيمه با محنت انباز گشت ظفر آن زن و كودكان را ببرد * بياورد از ره به افشين سپرد مظفر چو آمد بدان كروفر * ورا بود بر خيل آذين ظفر 50 گريزان ز پيش مظفر برفت * به دنبال او مير لشكر برفت