حكيم زجاجى

577

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

السيف اصدق انباء من الكتب « 1 » چنين است معنى اين بيت نغز * بخوان اى سرافراز بگشاى مغز كه شمشير تيز تو اى نامجوى * شد اندر ميان سران راست‌گوى نبد راست گفتار دفتر شمر * ز دفتر نيامد اميدش به‌بر به سى بيت دادش درم سىهزار * كريمان از اين‌گونه كردند كار بشد معتصم خرم و سرفراز * ز روم اندرون كامران گشت باز 5 بيامد به بغداد منصور شاه * سر رايتش برگذشته ز ماه به افشين يكى نامه بنوشت شاد * سخن‌ها سراسر در آن كرد ياد كه بابك به افسون برآورد پر * به خورشيد تا زيد چون زال زر بيامد به كين قيصر بدسگال * بدان تا كند فرق ما پايمال من اى كامران تيز بشتافتم * بر آن بدنژادان ظفر يافتم 10 برفتم كمربسته چون شير نر * گريزان بشد قيصر بىهنر تو اى كامران كار لشكر بساز * بكش لشكر و تيغ كين بر فراز چو بشنيد پيغام شاه جهان * بفرمود افشين به يكسر مهان كه تا برنشستند و راندند تيز * برانگيختند از جهان رستخيز به پيش اندر افشين چو شير ژيان * ز اقبال و دولت كمر بر ميان 15 به برزند شد اول از اردبيل * به پيش اندرش نامداران گيل دگربار بابك چو دستان سام * اميرى فرستاد آذين به نام ورا گفت با چويشتن بر عيال * برون كن ز سر نقش خواب و خيال برون رفت آذين و لشكر ببرد * ز ديلم سپه بود وز گيل و كُرد زن و كودكان را سبك بىگزند « 2 » * برآورد بالاى كوه بلند 20 نشستند گبران بر آن تيغ كوه * به نزديك طفلان گروها گروه فزون بود آن لشكر از يك هزار * كه ماند آن دلاور بر آن كوهسار چو آذين سپه سوى هامون كشيد * روان گرد گُردان به گردون رسيد

--> ( 1 ) الكببت ( 2 ) برگرند