حكيم زجاجى

560

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كه از تو نماند جز از نام باز * ستاند ز تو آسمان كام باز 255 همه مال تو ديگرى را دهد * تو را خسته در خاك تيره نهد تو رنجى ، وراثت دگركس برد * تو سازى شكر ، تيره‌دشمن خورد به بد پيش هركس برد نام تو * همين بيش نبود سرانجام تو يكى نيمه سامره او كرده بود * در آن كار خون جگر خورده بود دگر نيمه بنياد از آن‌سان كه خواست * نشد ، پور عبد الملك كرد راست 260 نشست اندر آن قصر با معتصم * نكرد آن عمارت رها معتصم به ايام واثق شد آن بوم‌وبر * ز فردوس و خلدبرين خوب‌تر درم خرج رفت اندر آن روزگار * بر آن بوم و برزن هزاران هزار ز بغداد شد خوب‌تر آن ديار * نشست اندر آن بوم‌وبر شهريار رها كرد بغداد و سامان خويش * خليفه براى غلامان خويش 265 بزد اندرآن بوم خرگاه را * نبد هيچ غم در جهان شاه را مگر انده بابك خرمى * كه بود او ز دل دشمن آدمى خرابى همى كرد اندر جهان * بسى آشكارا ازاو شد نهان نبد كار او جز كه فسق و فجور * همى كرد دعوت به نزديك و دور رفتن افشين به حرب بابك خرم‌دين ز خود مذهبى بد عيان كرده بود * وز آن كار هرجا بيان كرده بود نماز از ميان بود برداشته * نياز از جهان بود برداشته نماندى كه كس داشتى روزه نيز * گرفتى به زور از همه خلق چيز سگ بدگهر باطنى بود گبر * سيه‌روى و پا در هوا همچو ابر 5 حرام جهان كرد يكسر حلال * حلال جهان شد برش پايمال زنا و مى و خون از او شد مباح * مباهى بد آن مشرك بىفلاح خدا را بدى منكر آن بدگهر * ز محشر نبودى دلش را خبر دماغش بد از عقل و دانش تهى * ز حشر و ز نشرش نبود آگهى به امر و به نهىاش نبود اعتقاد * نبد دور يك‌دم ز فسق و فساد