حكيم زجاجى
542
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
همان پنجمين مرد ، هارون بود * كه وصفش ز اندازه بيرون بود ششم نازديده امين آمده است * كه از آسمان بر زمين آمده است 25 يقين هفتمين است مأمون امام * بزرگ است اولاد اين نامه ( ؟ ) نام ببين معتصم هشتمين سرور است * مثمن از اين نام نامآور است ورا هشت فتح است در عمر خويش * بزرگيش باشد ز اندازه بيش همان سال عمرش چل و هشت بود * ندارد غمت چونگه برگشت سود ز هفت اخترش چون گرفتند فال * نبد عمر او جز چل و هشت سال 30 ورا در خزينه چو بربست بار * درم هشت ره بد هزاران هزار غلامان تركش به وقت شمار * فزون بود از هشت ره دههزار بر اين بر فزون هشت ره يك هزار * غلامان بدندش چو سوزنده نار ورا هشت دختر بد و هشت پور * منور يكايك چو قنديل نور ز هرچ آن تو دانى ورا هشت بود * ز هفت اختر او گوى دانش ربود 35 چو بنشست بر جاى مأمون امير * محمد « 1 » بد آن روز او را وزير به گفتار او دخت طلبون ( ؟ ) بخواست * وز آنجاى شد كار شاهيش راست بر او خيل نيت به طرسوس كرد * در آن كار فرزانه افسوس كرد از آنجا بيامد به بغداد باز * گشاد اندر آنجا در داد باز خبر شد ز شهر سپاهان برش * ز همدان و كاشان و هر كشورش 40 كه رفتند در كيش بابك تمام * اميران و هركس كه بد خاصوعام بفرمود اسحاق را شهريار * كه بگزيد از خيل شه سى هزار سوى رزم بابك شد آن بىقرين * كمر بست مانند شير عرين بشد بر سر بابك خرمى * كز او شومتر كس نديد آدمى برآويخت با بابك ، اسحاق مير * ميان اندرون بد بسى داروگير 45 سرانجام بر بابك آمد شكست * بداختر از آن رزم زنده نجست چنين فتح در روز نوروز « 2 » بود * فلك از تن مشركان جان ربود به عيد آن سگان جمله قربان شدند * ازآنپس كه يكسر پريشان شدند
--> ( 1 ) محمد بن عبد الملك ( 2 ) ترو نه