حكيم زجاجى
543
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
امير اندرآندم كه آن فتح بود * هماندم كبوتر رها كرد زود كبوتر به بازى بشد برفراز * به بغداد بنشست بر برج باز ز زير پرش نامه بگشاد مرد * بياورد نزد خليفه چو گرد 50 چو كرد آنچنان گرم هنگامه را * بخواندند بر منبر آن نامه را برآمد ز مردم به شادى غريو * كه شد منهزم از ملك نره ديو نبشته چنان بود در نامه مير * بر معتصم شاه روشنضمير كه شد كشته از مشركان سى هزار * دوچندان برفتند افتاده زار اسيرند از آن سى هزار دگر * گرفتار و در بند و پرخون جگر 55 چو شد نوزده از دو صد سال بيش * ز ناگاه آمد يكى كار پيش خروج محمد بن ابى القاسم بن عمر بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب ز راه خراسان يكى شد پديد * ز آل على ، سر به گردون كشيد محمد كه بو القاسمش بود باب * ز پشت على سرور كامياب على بود پور حسين على * كه چون او نبودى به عالم ولى برآنم كه از طالقان بود مرد * ز كار نياكان درونش به درد برون آمد و دعوت آغاز كرد * به نوعى ز فتنه درى باز كرد 5 بر او جمع شد لشكر بىكران * به گردن برآورد گرز گران فرستاد عبد اللّه طاهرى * كه بودش دل و دانش ظاهرى سپاهى به نزديك سيد به جنگ * چو شيران شرزه به خون شسته چنگ چو رفتند نزديك سيد فراز * به دست اندرون نيزههاى دراز برآشفت پور على زآن سپاه * درآمد به تندى چو ابر سياه 10 خروشيد چون رعد و مانند برق * به الماس زد تيغ بر درق و فرق روان شد سپاهش بدان داروگير * ز ابر كمانها بباريد تير ز خون سران خاك ره گشت گل * نه جان ماند با نامداران ، نه دل چو شد سيل خون اندرآن فتنه تيز * سپاه خراسان شد اندر گريز