حكيم زجاجى
54
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
250 فزون است دشمن ز هژده هزار * چو مصعب امير و چو مهلب سوار فزون نيست ما را سپه شش هزار * شمردم بديدم من از هر كنار اگر بازگرديم بهتر بود * بيابيم نصرت اگر سر بود چو گرديم با مير مختار يار * توان كرد با دشمنان كارزار يكى گفت كاى مير والاگهر * اگر با تو يار است فتح و ظفر 255 چه باك است اگر خصم شد صد هزار * ز لشكر مينديش وز كارزار وگر از تو اقبال برتافت روى * چرا كرد بايد چنين گفتوگوى ببايد شدن تا چه آيد به پيش * اگر نوش ، نوش و اگر نيش ، نيش شنيدى ز كار عبيد زياد * كه چونش فلك خاك بر باد داد براهيم را بد سپه نه هزار * بود ده هزار آنِ آن نامدار 260 چو اقبال از آن مرد بنهفت چهر * ببريد از او چرخ گردنده مهر چنين گفت اجمر كه اين است راى * نماند كسى در سپنجى سراى ببايد شدن سوى دشمن به جنگ * نبايد به نام اندرآورد ننگ سپه جمله گفتند فرمان تو راست * همه دردمنديم و درمان تو راست همه دل نهادند بر كارزار * روان كرد فرزانه سيصد سوار 265 همان پور . . . بر ايشان امير * گزين عبد رحمان دانشپذير ورا گفت بر دست چپ جاى كن * برو اختر بخت برپاى كن من از ميمنه ايمنم اين زمان * ره ميسره گير دل شادمان برفت آن پسنديده بر دست چپ * بماندم ز كار زمانه عجب كه روزى « 1 » نشيب است و روزى فراز * منه بر تن خويش رنج دراز 270 وزآن روى مصعب هم از بامداد * طلايه برون كرد مانند باد برادر بد او را يكى خويشكام * سرافراز و دانا و جعفر به نام بيامد ورا يار مردى هزار * به آهن بپوشيده يكسر سوار به هم بازخوردند آن هر دو خيل * سوى رزم كردند ناگاه ميل چو باد بزان حمله كردند زود * ز آتش برآمد [ به عيوق ] دود
--> ( 1 ) ازوى