حكيم زجاجى

538

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نپوشيد هرگز لباس حرير * گريزان بود از سرا و سرير « 1 » 100 كند روز و شب نام‌برده نماز * بگيرد بلى روزه آن سرفراز بخواند و ليكن كلام خداى * نهد ليك بر روى . . . پاى بگويد بلى ترك سود و زيان * به آزار مورى نبندد ميان نشيند ولى معتكف در مقام * كند ليك تسبيح سرور مدام بشويد يكى دست گاه نماز * بگويد بلى با خداوند راز 105 نهد ليك در سجده بر خاك سر * دهد مردمان را بلى سيم و زر برد ليك سجده بر كردگار * كند ليك ناز و نياز آشكار خورد ليك غم‌هاى بيچارگان * بگيرد بلى دست آوارگان دلى نرم دارد درونى درست * چون او سرو در باغ معنى نرست سخن پرورد همچو باران ، نبات * دهد قوت جان همچو آب حيات 110 اگر من نمانم در اين كهنه‌دير * شوم بر سپهر فنا تيزسير برآنم كه پاكيزه فرزند من * به جاى آورد عهد و سوگند من پس از من بپردازد اين نامه را * ز دانش كند گرم هنگامه را چو او اندراين داستان ره برد * روان من از خاك بر مه پرد نهال اميدم به‌بار آورد * هنر هرچه دارد به‌كار آورد 115 به راحت رساند روان مرا * كند سبز و تر بوستان مرا به روحم ز راحت شرابى دهد * روان مرا هردم آبى دهد دلش را بجز تندرستى مباد * درون ورا نيز سستى مباد مبادا به كس حاجتش [ در جهان ] * نكوحال باد آشكار و نهان غم و درد و رنج از دلش دور باد * چراغ درونش پر از نور باد 120 مبادا دل نازكش دردمند * به هر دو جهان نام و بانگش بلند پس از من بماناد خندان و شاد * به پيش دلش هيچ دردى مباد

--> ( 1 ) حرير